تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤
بعضى از مفسران «شَوى» را در اينجا به معنى پوست تن، بعضى به معنى پوست سر، و بعضى به معنى گوشت ساق پا، تفسير كردهاند، و همه اينها در آن مفهوم وسيعى كه گفتيم جمع است، و عجب اين كه: با اين همه مصيبت، مرگ و ميرى در كار نيست!.
***
سپس، به كسانى اشاره مىكند كه طعمه چنان آتشى هستند، مىفرمايد: «اين شعله سوزان، كسانى را صدا مىزند و به سوى خود مىخواند كه پشت به فرمان خدا كردند و از اطاعت او روى گردان شدند» «تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلَّى».
***
«و آنها كه اموال را جمع كردند، ذخيره نمودند و در راه خدا انفاق نكردند» «وَ جَمَعَ فَأَوْعى».
به اين ترتيب، اين آتشِ سوزان، با زبان حال و جاذبه مخصوصى كه نسبت به مجرمان دارد، يا با زبان قالى كه خداوند به او داده، پيوسته آنها را صدا مىزند و به سوى خود فرا مىخواند، همانها كه داراى اين دو صفتند: «پشت به ايمان كرده و از طاعت خدا و رسول صلى الله عليه و آله سر برتافته».
و از سوى ديگر: «دائماً در فكر جمع مال از حرام و حلال و ذخيره كردن آن بودهاند، بىآن كه به حقوق مستمندان توجه كنند، و يا اصلًا فلسفه اين نعمت الهى يعنى مال را بدانند».
***