تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١١
آن روز است كه چشم برزخى او باز مىشود، حجابها كنار مىرود، نشانههاى عذاب و كيفر را مىبيند، و به اعمال خود واقف مىشود، و در آن لحظه ايمان مىآورد، ولى ايمانى كه هرگز مفيد به حال او نخواهد بود.
«تَراقِى» جمع «ترقوه» به معنى استخوانهائى است كه گرداگرد گلو را گرفته است، و رسيدن جان به گلوگاه، كنايه از آخرين لحظات عمر است؛ زيرا هنگامى كه روح از بدن بيرون مىرود، اعضائى كه فاصله بيشترى از قلب دارند (مانند دست و پاها) زودتر از كار مىافتند، گوئى روح تدريجاً خود را از بدن بر مىچيند تا به گلوگاه برسد.
***
در اين هنگام، اطرافيان سراسيمه و دستپاچه به دنبال راه نجاتى مىگردند «و گفته مىشود: آيا كسى هست كه بيايد و اين بيمار را از مرگ نجات دهد» «وَ قِيلَ مَنْ راقٍ».
اين سخن را از روى عجز، يأس و بيچارگى مىگويند، در حالى كه مىدانند كار از كار گذشته است، و از دست طبيب نيز كارى ساخته نيست.
«راق» از ماده «رقى» (بر وزن نهى) و «رُقيه» (بر وزن لقمه) به معنى «بالا رفتن» است، اين واژه (رقيه) به اوراد و دعاهائى كه موجب نجات مريض مىشود اطلاق گرديده، به خود طبيب از آنجا كه بيمار را رهائى مىبخشد و نجات مىدهد نيز «راقى» گفتهاند، بنابراين مفهوم آيه چنين است: اطرافيان مريض، و گاه خود او، از شدت ناراحتى صدا مىزند آيا طبيبى پيدا مىشود؟ آيا كسى هست كه دعائى بخواند و اين بيمار رهائى يابد؟!