تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٩
ولى به عقيده ما، بحث پيرامون زائده بودن، يا نافيه بودن «لا» چندان مهم نيست؛ چرا كه نتيجه نهائى هر دو يكى است، و آن اهميت موضوعى است كه سوگند به خاطر آن ياد شده.
مهم اين است كه: ببينيم در ميان اين دو سوگند (سوگند به روز قيامت و سوگند به وجدان بيدار) چه رابطهاى وجود دارد؟
حقيقت اين است كه يكى از دلائل وجود «معاد» وجود «محكمه وجدان» در درون جان انسان است كه به هنگام انجام كار نيك، روح آدمى را مملوّ از شادى و نشاط مىكند، و از اين طريق به او پاداش مىدهد، و به هنگام انجام كار زشت، يا ارتكاب جنايت، روح او را سخت در فشار قرار داده و مجازات و شكنجه مىكند، به حدّى كه گاه، براى نجات از عذاب وجدان اقدام به خودكشى مىكند.
يعنى، در واقع وجدان، حكم اعدام او را صادر كرده، و به دست خودش اجرا مىكند!
بازتاب «نفس لوّامه» در وجود انسانها بسيار وسيع و گسترده، و از هر نظر قابل دقت و مطالعه است، و در بحث نكات، اشاره بيشترى به آن خواهيم كرد.
وقتى «عالم صغير» يعنى وجود انسان، در دل خود محكمه و دادگاه كوچكى دارد، چگونه «عالم كبير» با آن عظمتش، محكمه عدل عظيمى نخواهد داشت؟!
و از اينجا است كه ما از وجود «وجدان اخلاقى»، به وجود «رستاخيز و قيامت» پى مىبريم و نيز از همين جا رابطه جالب اين دو سوگند روشن مىشود، و به تعبير ديگر سوگند دوم دليلى است، بر سوگند اول.