تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٨
أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ: «آنها مىگويند ما ايمان نمىآوريم تا زمانى كه همان چيزى كه به رسولان الهى نازل شده به ما نيز داده شود»!
و به اين ترتيب، هر كدام انتظار داشتند پيامبرى اولو العزم باشند! و نامه مخصوصى به نامشان از سوى خدا از آسمان نازل شود، و تازه اگر چنين چيزى نازل مىشد، معلوم نبود ايمان بياورند.
در بعضى از روايات آمده است: «ابو جهل» و جماعتى از قريش گفتند: اى محمّد ما به تو ايمان نمىآوريم تا زمانى كه نامهاى از آسمان بياورى كه عنوانش اين باشد: «از خداوند ربّ العالمين به فلان، فرزند فلان، و در آن رسماً دستور داده شود كه ما به تو ايمان بياوريم»! «١»
***
و لذا در آيه بعد مىافزايد: «چنان نيست كه آنها مىگويند» «كَلَّا».
نازل شدن كتاب آسمانى بر آنها و مطالب ديگرى از اين قبيل همه بهانه است.
«آنها در حقيقت از آخرت نمىترسند» «بَلْ لا يَخافُونَ الآخِرَةَ».
اگر آنها از عذاب آخرت بيم داشتند، اين همه بهانه جوئى نمىكردند، تكذيب رسول خدا صلى الله عليه و آله نمىنمودند، آيات الهى را به باد سخريه نمىگرفتند، تعداد فرشتگان مأمور عذاب را وسيله استهزاء قرار نمىدادند.
و از اينجا اثر ايمان به معاد در تقوا، پرهيز از گناه و پاك شدن از انواع معاصى بزرگ روشن مىشود.
به حق بايد گفت: ايمان به جهان رستاخيز، پاداش و كيفر قيامت، شخصيت تازهاى به انسان مىبخشد، و مىتواند افراد بى بند و بار، متكبر و خودخواه و