تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٤
بر ضد پيامبر صلى الله عليه و آله تبليغ كنند و هنگامى كه پيشنهاد كردند: به حضرت لقب «شاعر» دهد، نپذيرفت، سپس عنوان «كاهن» را پيشنهاد كردند او موافقت نكرد، بعد عنوان «مجنون» پيشنهاد شد آن را نيز نپسنديد، و سرانجام پيشنهاد كردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را «ساحر» بخوانند، و او با آن موافقت كرد؛ چرا كه به پندارش، اثر سحر كه جدائى افكندن ميان دو دوست و ايجاد دوستى ميان دو فرد مخالف بود، با ظهور اسلام و قرآن پيدا شده بود.
و چون اين طرح و نقشه بعد از مطالعه و انديشه آماده شد، قرآن از آن تعبير «فَكَّرَ وَ قَدَّرَ» كه بسيار كوتاه و پر معنى است مىكند، و به اين ترتيب اگر پيشنهاد هم از ناحيه ديگران بود ولى فكر و انتخاب از ناحيه «وليد» صورت گرفت.
اين جمله، مخصوصاً با توجه به تكرار آن، دليل بر اين است كه او در افكار شيطانى مهارت داشت، آن چنان كه فكر و انديشهاش مايه تعجب بود.
***
و بعد مىگويد: «او بار ديگر نظر كرد» «ثُمَّ نَظَرَ».
و ساخته و پرداخته فكر خود را مورد بررسى مجدد قرار داد، تا از استحكام و انسجام لازم و جنبههاى مختلف آن آگاه و مطمئن گردد.
***
«بعد از آن، چهره در هم كشيد، و عجولانه دست به كار شد» «ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ».
***
«سپس پشت به حق نمود و تكبر ورزيد» «ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ».
***
«و سرانجام گفت: اين چيزى جز يك سحر جالب همانند آنچه از پيشينيان