تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٣
١- مشركان عرب در آستانه موسم حج، جمع شدند، و سران آنها مانند «ابوجهل»، «ابو سفيان»، «وليد بن مغيره»، «نضر بن حارث»، و ... به مشورت پرداختند كه در برابر سؤالات مردمى كه از خارج به «مكّه» مىآيند، و جسته گريخته مطالبى درباره ظهور پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله شنيدهاند، چه بگويند؟
اگر هر كدام بخواهند جواب جداگانهاى بدهند، يكى كاهنش خواند، ديگرى مجنون، و ديگرى ساحر، اين تشتّت آراء، اثر منفى خواهد گذاشت، بايد با وحدت كلمه، به مبارزه تبليغاتى بر ضد پيامبر صلى الله عليه و آله بر خيزند! بعد از گفتگو به اينجا رسيدند، بهتر از همه اين است كه: بگويند «ساحر» است؛ زيرا يكى از آثار پديده «سحر» جدائى افكندن ميان دو همسر، و پدر و فرزند است، و پيامبر با عرضه آئين اسلام، چنين كارى را انجام داده بود!
اين سخن به گوش پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده، سخت ناراحت شده، بيمار گونه، غمگين به خانه آمد و در بستر آرميد كه آيات فوق نازل شده و او را دعوت به قيام و مبارزه كرد.
٢- اين آيات، از نخستين آياتى بود كه بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد؛ زيرا از «جابر بن عبداللَّه» از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده فرمود: من بر كوه حرا بودم كه صدائى برخاست گفت: اى محمّد! «تو رسول خدائى»! به راست و چپ نگاه كردم، چيزى نديدم، به بالاى سر نگاه كردم، فرشتهاى را بر عرش در ميان آسمان و زمين ديدم، ترسيدم، به سوى «خديجه» بازگشتم، و گفتم: مرا بپوشانيد! مرا بپوشانيد! و آب سرد، بر من بريزيد، در اين هنگام بود كه: جبرئيل نازل شد و «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّر» را آورد.
ولى با توجه به اين كه: آيات سوره بيانگر دعوت آشكار است، مسلّم مىشود: اين آيات، حداقل بعد از سه سال دعوت پنهانى نازل شده، و اين با آنچه