تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٠
تنعمى كه در اين دنيا داشتند، بهره آنها در آنجا اسارت است و آتش!.
***
و باز مىافزايد: «و غذائى گلوگير و عذابى دردناك» «وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ وَ عَذاباً أَلِيماً».
غذائى بر عكس غذاهاى چرب و شيرين دنياى آنها، كه به راحتى از گلو فرو مىرفت و گوارا بود، و زندگى دردناك در برابر آسايش بى حساب اين مغروران خود خواه و مستكبر در اين جهان.
با اين كه غذاى خشن و گلوگير خود عذابى است أَلِيم، بعد از آن عذاب أَلَيم را جداگانه ذكر مىكند، و اين نشان مىدهد: ابعاد عذاب اليم آخرت از نظر شدت و عظمت بر هيچ كس جز خدا معلوم نيست، لذا در حديثى مىخوانيم: روزى يكى از مسلمانان اين آيه را تلاوت مىكرد، و پيامبر صلى الله عليه و آله استماع مىفرمود: ناگهان شخص مزبور صيحهاى زد و مدهوش شد. «١»
و در حديث ديگرى آمده است: خود پيامبر صلى الله عليه و آله اين آيه را تلاوت مىفرمود و چنين حالى به او دست داد. «٢»
چگونه اين غذا گلوگير نباشد؟ در حالى كه در آيه ٦ سوره «غاشيه» مىخوانيم: لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِيعٍ: «آنها غذائى جز از خارهاى جانگداز ندارند».
و نيز در آيات ٤٣ و ٤٤ سوره «دخان» مىخوانيم: إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ* طَعامُ الأَثِيمِ: «درخت زقوم (همان گياه تلخ، بد بو، بد طعم، تلخ و كشنده)* غذاى گنهكاران است»!.
***