تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٧
درك اين معانى و معرفت مقام امام نداشتهاند.
بايد توجه داشت: اين طرق پنجگانه منافاتى با هم ندارند و همه آنها مىتواند صادق باشد (دقت كنيد).
***
٢- راه ديگرى براى اثبات علم غيب پيشوايان
در اينجا دو راه ديگر براى اثبات اين واقعيت كه پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام اجمالًا از اسرار غيب آگاه بودند وجود دارد.
نخست اين كه: مىدانيم دايره مأموريت آنها محدود به مكان و زمان خاصى نبوده، بلكه رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و امامت امامان عليهم السلام جهانى و جاودانى است، چگونه ممكن است كسى چنين مأموريت گستردهاى داشته باشد؟ در حالى كه هيچگونه آگاهى جز بر زمان و محيط محدود خود نداشته باشد؟
آيا كسى را- كه مثلًا مأمور امارت و استاندارى بخش عظيمى از كشورى مىكنند- مىتواند از آن منطقه آگاهى نداشته باشد و در عين حال مأموريت خود را به خوبى انجام دهد؟!.
به تعبير ديگر: پيامبر صلى الله عليه و آله و امام عليه السلام در مدت حيات خود بايد آن چنان احكام الهى را بيان و اجرا كند كه جوابگوى نيازمندىهاى همه انسانها در هر زمان و مكان باشد، و اين ممكن نيست مگر اين كه لااقل بخشى از اسرار غيب را بداند.
ديگر اين كه: سه آيه در قرآن مجيد است كه اگر آنها را در كنار هم بچينيم مسأله علم غيب پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام از آن روشن مىشود.
نخست اين كه: قرآن در مورد كسى كه تخت ملكه «سبا» را در يك چشم بر هم زدن نزد «سليمان» آورد (يعنى آصف بن برخيا) مىگويد: قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ