تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٨
بالاخره در آيه ٢٠ «يونس» مىخوانيم: فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ: «بگو غيب مخصوص خدا است». و امثال اين آيات.
گروه دوم آياتى است كه به روشنى نشان مىدهد: اولياى الهى «اجمالًا» از غيب آگاهى داشتند، چنان كه در آيه ١٧٩ «آل عمران» مىخوانيم: وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ:
«چنانز غيب آگاهى داشتند، و گاه از آن خبر مىدادند. مثلًا در داستان فتح «مكّه» و ماجراى «حاطب بن ابى بلتعه» كه نامهاى به مردم «مكّه» نوشت و به دست زنى به نام ساره داد، تا به مشركان «مكّه» برساند، و آنها را از حمله قريب الوقوع لشكر اسلام آگاه سازد، و آن زن نامه را در ميان گيسوان خود پنهان كرد، و به سوى «مكّه» حركت نمود، پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام و بعضى ديگر از مسلمانان را به سراغ او فرستاده، فرمود:
در منزلگاهى كه نامش روضه «خاخ» است به چنين زنى برخورد مىكنيد كه نامهاى از «حاطب» به مشركان «مكّه» دارد، نامه را از او بگيريد، و آنها رفتند و او را يافتند، او در آغاز شديداً انكار كرد، ولى سرانجام اعتراف نمود و نامه را از او گرفتند. «١»
و مانند خبر دادن از ماجراى جنگ «موته» و شهادت «جعفر»، و بعضى ديگر از فرماندهان اسلام كه در همان لحظه وقوع، پيامبر صلى الله عليه و آله در «مدينه»