تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣١
باقى بماند.
هنگامى كه «معتصم» جوياى دليل شد، امام عليه السلام به كلام پيغمبر صلى الله عليه و آله كه سجود بايد بر هفت عضو باشد: پيشانى، كف دو دست، دو سر زانوها و پاها استدلال كرد و سپس افزود: اگر از مچ يا مرفق بريده شود، دستى براى او باقى نمىماند كه سجده كند، در حالى كه خداوند فرموده: وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ: «يعنى اين اعضاى هفتگانه مخصوص خدا است»، و آنچه مخصوص خدا است نبايد قطع كرد، اين سخن اعجاب «معتصم» را برانگيخت، دستور داد بر طبق حكم آن حضرت دست دزد را از مفصل چهار انگشت ببرند».»
به اين مضمون، احاديث ديگرى نيز نقل شده است. «٢»
ولى، احاديثى كه در اين زمينه نقل شده غالباً بدون سند و يا با سند ضعيف است، و از اين گذشته، موارد نقضى دارد كه پاسخ گوئى از آن آسان نيست، مثلًا در ميان فقهاى ما مسلّم است اگر «سارق» براى دفعه دوم دزدى كند (بعد از آن كه حدّ بر او جارى شده باشد) قسمت جلو پاى او را قطع مىكنند و پاشنه پا را سالم مىگذارند، در حالى كه انگشت بزرگ پا نيز از اعضاى هفتگانه سجده است، همچنين در مورد «محارب» كه يكى از مجازاتهايش قطع قسمتى از دست و پا است.
سوم اين كه: منظور از «مساجد» همان «سجود» است، يعنى همواره سجده بايد براى خدا باشد و براى غير او نمىتوان سجده كرد.
اين احتمال نيز خلاف ظاهر آيه است، و شاهدى بر آن نيست.
از جمعبندى آنچه گفته شد، استفاده مىشود: آنچه موافق ظاهر آيه مىباشد