تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٨
شأن نزول:
در تفسير آيات ٢٩ تا ٣٢ سوره «احقاف» شأن نزولهائى آمده بود كه با مطالب سوره مورد بحث (سوره جنّ) كاملًا هماهنگ است، و نشان مىدهد: هر دو مربوط به يك حادثه است، شأن نزولها به طور فشرده چنين است:
١- پيامبر صلى الله عليه و آله از «مكّه» به سوى بازار «عكاظ» در «طائف» مىرفت، تا مردم را در آن مركز اجتماع بزرگ به سوى اسلام دعوت كند، اما كسى به دعوت او پاسخ مثبت نگفت، در باز گشت به محلى رسيد كه آن را وادى «جنّ» مىگفتند، شب در آنجا ماند و آيات قرآن را تلاوت مىفرمود، گروهى از جنّ شنيدند و ايمان آوردند، و براى تبليغ به سوى قوم خود بازگشتند. «١»
٢- «ابن عباس» مىگويد: «پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول نماز صبح بود، و در آن تلاوت قرآن مىكرد، گروهى از جنّ كه در صدد تحقيق از علت قطع اخبار آسمانها از خود بودند، صداى تلاوت قرآن محمّد صلى الله عليه و آله را شنيده، گفتند: علت قطع اخبار آسمان از ما، همين است، به سوى قوم خود باز گشتند و آنها را به سوى اسلام دعوت كردند». «٢»
٣- بعد از وفات «ابو طالب»، كار بر رسول خدا صلى الله عليه و آله سخت شد، به سوى «طائف» عزيمت فرمود: تا يارانى پيدا كند، اشراف «طائف» شديداً او را تكذيب كردند، و آن قدر از پشت سر سنگ به او زدند كه خون از پاهاى مباركش جارى شد، خسته و ناراحت به كنار باغى آمد، و سرانجام غلام صاحبان آن باغ، كه نامش «عداس» بود، به حضرت ايمان آورد.
پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى «مكّه» باز مىگشت، شبانه به نزديكى نخلى رسيد،