تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٧
١ قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً ٢ يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً ٣ وَ أَنَّهُ تَعالى جَدُّ رَبِّنا مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً ٤ وَ أَنَّهُ كانَ يَقُولُ سَفِيهُنا عَلَى اللَّهِ شَطَطاً ٥ وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِباً ٦ وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً
ترجمه:
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
١- بگو: به من وحى شده است كه جمعى از جنّ به سخنانم گوش فرا دادهاند، سپس گفتهاند: «ما قرآن عجيبى شنيدهايم».
٢- كه به راه راست هدايت مىكند، پس ما به آن ايمان آوردهايم و هرگز كسى را شريك پروردگارمان قرار نمىدهيم!
٣- و اين كه بلند است مقام با عظمت پروردگار ما، و همسر و فرزندى نگرفته است!
٤- و اين كه سفيه ما (ابليس) درباره خداوند سخنان ناروا مىگفت!
٥- و اين كه ما گمان مىكرديم كه انس و جن هرگز بر خدا دروغ نمىبندند!
٦- و اين كه مردانى از بشر به مردانى از جنّ پناه مىبردند، و آنها سبب افزايش گمراهى و طغيانشان مىشدند!