فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٠
على كردند وگفتند: اشراف قريش از دختر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) خواستگارى كرده اند وپيامبر در پاسخ آنان گفته است كه كار زهرا منوط به اذن خداست و ما اميدواريم كه اگر تو (با سوابق درخشان وفضايلى كه دارى) از فاطمه خواستگارى كنى پاسخ موافق بشنوى واگر دارايى تو اندك باشد ما حاضريم تو را يارى كنيم.
با شنيدن اين سخنان ديدگان حضرت على (عليه السلام) را اشك شوق فرا گرفت وگفت: دختر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مورد ميل وعلاقه من است. اين را گفت ودست از كار كشيد وراه خانه پيامبر را، كه در آن وقت نزد امّ سلمه بسر مى برد، در پيش گرفت. هنگامى كه در خانه رسول اكرم را كوبيد پيامبر فوراً به امّ سلمه فرمود: برخيز و در را باز كن كه اين كسى است كه خدا ورسولش او را دوست مى دارند.
امّ سلمه مى گويد:شوق شناسايى اين شخص كه پيامبر او را ستود آنچنان بر من مستولى شد كه وقتى برخاستم در را باز كنم نزديك بود پايم بلغزد.من در را باز كردم وحضرت على (عليه السلام) وارد شد ودر محضر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نشست، امّا حيا وعظمت محضر پيامبر مانع از آن بود كه سخن بگويد، لذا سر به زير افكنده بود وسكوت بر مجلس حكومت مى كرد. تا اينكه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) سكوت مجلس را شكست وگفت: گويا براى كارى آمده اى؟ حضرت على (عليه السلام) در پاسخ گفت:پيوند خويشاوندى من با خاندان رسالت وثبات وپايداريم در راه دين وجهاد وكوششم در پيشبرد اسلام بر شما روشن است. پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: تو از آنچه كه مى گويى بالاتر هستى. حضرت على (عليه السلام) گفت:آيا صلاح مى دانيد كه فاطمه را در عقد من در آوريد؟[١]
حضرت على (عليه السلام) در طرح پيشنهاد خود بر تقوا وسوابق درخشان خود در اسلام تكيه مى كند واز اين طريق به همگان تعليم مى دهد كه ملاك برترى اين است
[١] حضرت على (عليه السلام) در امر خواستگارى از يك سنّت اصيل پيروى مى كند. در حالى كه هاله اى از حيا او را فرا گرفته است. شخصاً وبى هيچ واسطه اى اقدام به خواستگارى مى كند; واين نوع شجاعت روحىِ توأم با عفاف، شايان تقدير است.