فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٩١
برخى از منافقان در باره تقسيم غنائم بر تو ايراد مى گيرند. اگر به آنان سهمى داده شود راضى مى گردند واگر محروم شوند ناگهان خشمگين مى گردند.
ريشه ديگر خوارج
يكى ديگر از ريشه هاى خوارج ذوالثديه است كه در كتابهاى رجال به نام نافع از او ياد شده است. بسيارى از محدّثان تصوّر كرده اند كه حرقوص معروف به ذو الخويصره همان ذو الثديه است، ولى شهرستانى در كتاب ملل ونحل بر خلاف آن نظر داده ومى گويد:«أَوَّلُهُمْ ذُو الْخُوَيْصِرَةِ وَ آخِرُهُمْ ذُوالثَّدْيَةَ»[١]. از آنجا كه شيوه اعتراض هر دو به پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) يكسان بوده است وهر دو در تقسيم غنائم به پيامبر گفته بودند كه «عدالت كن» وآن حضرت پاسخ واحدى به هر دو داده بود[٢]، غالباً تصوّر شده كه اين دو اسم يك مسمّى دارند، ولى توصيفى كه از ذو الثديه در تاريخ ودر لسان پيامبر وارد شده هرگز مانند آن در باره ذوالخويصره وارد نشده است. ابن كثير كه تاريخ وروايات مربوط به مارقين را گرد آورده است درآن يادآور مى شود كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:گروهى همچون پرتاب شدن تير از كمان از دين خارج مى شوند وديگر به آن باز نمى گردند. نشانه اين گروه آن است كه در ميان آنان مرد سياه چهره ناقص دستى است كه منتهاى آن گوشتى است بسان پستان زن كه حالت ارتجاعى وكشش دارد.[٣]
امام على (عليه السلام) پس از فراغ از نبرد نهروان، دستور داد كه جسد ذوالثديه را در ميان كشتگان پيدا كنند ودست ناقص او را مورد بررسى قرار دهند. وقتى جسد او را آوردند، دست او را به همان وصفى ديدند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) توصيف كرده بود.
[١] الملل والنحل، ج١، ص ١١٦.ولى هم او در صفحه ١١٥ همين كتاب هر دو را يكى شمرده ومى گويد:«حرقوص بن زهير المعروف بذى الثدية».
[٢] كامل مبرد، ج٣، ص ٩١٩، طبع حلبى.
[٣] سيره ابن هشام، ج٢، ص ٤٩٦.