فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٥
شخص سليم النفسى بود، پيوند خويشاوندى، به طور ناخود آگاه، اثر خود را بر نظر او مى گذاشت.
عمر براى رفع اين مشكل مى توانست نظر گروه ديگرى را مرجع تصميم نهايى وفصل الخطاب معرفى كند وبگويد كه اگر دو گروه به طور مساوى رأى آوردند، رأى نهايى با طرفى باشد كه گروهى از ياران پاك پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) با آن طرف موافق باشد، نه رأى عبد الرحمان، شوهر خواهر عثمان وفاميل سعد وقّاص.
١٠ـ عمر،در حالى كه از درد به خود مى پيچيد، به حاضرانِ در مجلس مى گفت:پس از من اختلاف نكنيد واز دودستگى بپرهيزيد، زيرا در اين صورت خلافت از آنِ معاويه خواهد بود وحكومت را از شما خواهد گرفت. مع الوصف به عبد الرحمان حقّ وِتو مى دهد كه فاميل نزديك عثمان است وعثمان ومعاويه، هر دو ميوه درخت ناپاك بنى اميّه هستند وخلافت عثمان مايه استوارى حكومت معاويه پس از عثمان است.
شگفتا! خليفه گاهى اموال فرمانداران را مصادره وآنان را از مقامشان عزل مى كرد، ولى هرگز دست به تركيب حكومت معاويه نمى زد واو را در گرد آورى اموال وتحكيم پايه هاى حكومت خود در شام آزاد مى گذاشت، با آنكه مى دانست او به صورت يك استاندار ساده، كه روش بسيارى از استانداران وقت بود، انجام وظيفه نمى كرد ودربار او كمتر از دربار نمايندگان قيصر وكسرى نبود.
آيا نمى توان گفت كه زير كاسه نيم كاسه اى بوده است وهدف ازا ين كار، تحكيم موقعيت بنى اميّه بوده كه از پيش از اسلام دشمن خونىِ بنى هاشم بودند؟ آرى، هدف اين بود كه اگر روزى بنى هاشم در مركز اسلام (مدينه) قدرتى پيدا كردند ومردم به آنان گرويدند، يك قدرت خارجى نيرومند پيوسته مزاحم آنها باشد، همچنان كه شد.
١١ـ عمر براى ابراز وارستگى خود مى گفت: به فرزندم عبد اللّه رأى ندهيد، زيرا او حتّى شايستگى ندارد كه زن خود را طلاق دهد.ولى، با اين همه، او را