فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٥٦
امّا بعد، تو از كسانى هستى كه من به كمك آنان دين را به پاى مى دارم ونخوت سركشان را قلع وقمع مى كنم وخلأهاى هولناك را پر مى كنم.من محمّد بن ابى بكر را براى استاندارى مصر گمارده بودم، ولى گروهى از اطاعت او بيرون رفته اند واو به سبب جوانى وبى تجربگى نتوانسته بر آنان پيروز شود. هرچه زودتر خود را به ما برسان تا آنچه را كه بايد انجام بگيرد بررسى كنيم وفرد مورد اعتمادى را جانشين خود قرار ده.
چون نامه امام (عليه السلام) به مالك رسيد او شبيب بن عامر را جانشين خود ساخت وبه سوى امام (عليه السلام) شتافت واز اوضاع ناگوار مصر باخبر شد.امام به او فرمود:هرچه زودتر به سوى مصر حركت كن كه جز تو كسى را براى اين كار در اختيار ندارم. من به سبب عقل ودرايتى كه در تو سراغ دارم چيزى را سفارش نمى كنم. از خدا بر مهمّات كمك بگير وسختگيرى را بانرمش درآميز وتا مى توانى به ملايمت رفتار كن وآنجا كه جز خشونت چيزى كارساز نباشد قدرت خود را بكار بر.
چون خبر اعزام مالك از جانب امام (عليه السلام) به مصر به گوش معاويه رسيد از اين خبر وحشت كرد، زيرا چشم طمع به مصر دوخته بود. وى مى دانست كه اگر مالك زمام امور مصر را به دست بگيرد، وضع آنجا از زمان محمّد بن ابى بكر به مراتب براى او بدتر خواهد شد. از اين رو، چاره اى انديشيد وبه وسيله يكى از خراجگزاران وبه قيمت معاف كردن او از خراج، مقدّمات قتل مالك را فراهم ساخت.
مردم مصر از امام (عليه السلام) درخواست كردند كه هرچه زودتر استاندار ديگرى را معرّفى كند وامام (عليه السلام) در پاسخ نامه آنان چنين نوشت:
از بنده خدا على بن ابى طالب اميرمؤمنان به مسلمانان مصر. سلام بر شما. خدايى را ستايش مى كنم كه جز او خدايى نيست.مردى را به سوى شما اعزام كردم كه در روزهاى ترس خواب به چشمان او راه ندارد وهرگز در لحظات هولناك از دشمن نمى ترسد وبر كافران از آتش شديدتر است.وى مالك فرزند