فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٨٩
بخارى در كتاب «المؤلفة القلوب» اين حادثه را به طور گسترده نقل كرده است ومى گويد:
پيامبر در باره او ويارانش چنين گفت:«يَمْرقُونَ من الدِّينِ ما يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمْيَة».[١]
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) لفظ «مرق» را كه به معنى پرتاب شدن است به كار مى برد. زيرا اين گروه به سبب اعوجاج وكجى در فهم دين به جايى رسيدند كه از حقيقت دين دور ماندند ودر ميان مسلمانان «مارقين» لقب گرفتند.[٢]
شايسته روحيه حرقوص معترض اين بود كه در دوران خلافت شيخين، مُهر خاموشى را بشكند وبه نحوه گزينش آن دو خليفه وسيره آنان اعتراض كند، ولى تاريخ در اين مورد چيزى از او نقل نمى كند.فقط ابن اثير در «كامل» ياد آور مى شود كه در فتح اهواز، حرقوص فرماندهى سپاه اسلام را از جانب خليفه بر عهده داشته ومتن نامه اى را كه عمر به او پس از فتح اهواز و«دورق» نوشته آورده است.[٣]
طبرى نقل مى كند كه در سال ٣٥ هجرى حرقوص در رأس بصريان شورش كرده بر حكومت عثمان وارد مدينه شد وبا شورشيان مصر وكوفه بر ضدّ خليفه همصدا گرديد.[٤]
از آن به بعد در تاريخ نام ونشانى از او ثبت نشده است تا موقعى كه امام على (عليه السلام) مى خواست ابوموسى را براى داورى اعزام كند كه ناگهان حرقوص به همراه زرعة بن نوح طائى بر امام وارد شدند ومذاكره تندى ميان آن دو انجام گرفت كه در ذيل ياد آور مى شويم.
حرقوص: از خطايى كه مرتكب شدى توبه كن و از پذيرش حكَمين باز گرد وما را به نبرد با دشمن اعزام كن تا با او بجنگيم وبه لقاء اللّه نائل آييم.
[١] صحيح بخارى.
[٢] التنبيه والرد، ملطى، ص ٥٠.
[٣] كامل، ج٢، ص ٥٤٥، طبع دار صادر.
[٤] تاريخ طبرى، ج٣، ص ٣٨٦، طبع الاعلمى.