فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٨
شورا سه تن باقى ماندند كه هركدام داراى دو رأى بودند وپيروزى از آنِ كسى بود كه يكى از اين سه نفر به او تمايل كند.
در اين هنگام عبد الرحمان رو به على(عليه السلام) وعثمان كرد وگفت:كدام يك از شما حاضر است حق خود را به ديگرى واگذار كند وبه نفع او كنار رود؟
هر دو سكوت كردند وچيزى نگفتند.عبد الرحمان ادامه داد:شما را گواه مى گيرم كه من خود را از صحنه خلافت بيرون مى برم تا يكى از شما را برگزينم. پس رو به على (عليه السلام) كرد وگفت: با تو بيعت مى كنم كه بر كتاب خدا وسنّت پيامبر عمل كنى واز روش شيخَين پيروى نمايى.
على (عليه السلام) آخرين شرط او را نپذيرفت وگفت: من بيعت تو را مى پذيرم، مشروط بر اينكه به كتاب خدا وسنّت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) وطبق اجتهاد وآگاهى خود عمل كنم.
چون عبد الرحمان از على (عليه السلام) جواب منفى شنيد، خطاب به عثمان همان سخن را تكرار كرد.عثمان فوراً گفت: آرى.يعنى پذيرفتم.
آن گاه عبد الرحمان دست بر دست عثمان زد وبه او به عنوان «امير مؤمنان» سلام گفت! ونتيجه جلسه به مسلمانان كه در بيرون خانه منتظر رأى شورا بودند گزارش شد.
نتيجه شورا چيزى نبود كه على (عليه السلام) از آغاز از آن آگاه نباشد.حتّى ابن عباس نيز، پس از آگاهى از تركيب اعضاى شورا، محروميت قطعى على (عليه السلام) را از خلافت براى بار سوّم اعلام كرده بود. لذا وقتى فرزند عوف نقش خود را در بيعت با عثمان به خوبى ايفا كرد، على (عليه السلام)رو به عبد الرحمان كرد وگفت:
تو به اميد اينكه عثمان خلافت را در آخر عمر به تو واگذارد او را انتخاب كردى، چنانكه عمر نيز ابوبكر را به همين اميد برگزيد.ولى اميدوارم كه خداوند ميان شما سنگ تفرقه افكند.