فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١١
جدّش نقل كرد كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:«فاطمه پاره تن من است; خشم او مايه خشم من وخشنودى او سبب خشنودى من است». فدك در زمان خلفا جزو اموال عمومى وخالصه حكومت بود وسپس به مروان واگذار شد واو نيز آن را به پدرم عبد العزيز بخشيد. پس از درگذشت پدرم، من وبرادرانم آن را به ارث برديم وبرادرانم سهم خود را به من فروخته يا بخشيدند ومن نيز آن را به حكم حديث رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) به فرزندان زهرا باز گرداندم.
پس از درگذشت عمر بن عبد العزيز، آل مروان، يكى پس از ديگرى، زمام امور را به دست گرفتند وهمگى در مسيرى بر خلاف مسير فرزند عبد العزيز گام برداشتند وفدك در مدّت خلافت فرزندان مروان در تصرّف آنها بود وخاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) از درآمد آن كاملاً محروم بودند.
پس از انقراض حكومت امويان وتأسيس دولت عباسى فدك نوسان خاصى داشت:
نخستين خليفه عباسى، سفّاح، فدك را به عبد اللّه بن الحسن بازگرداند.پس از وى منصور آن را باز ستاند.مهدى فرزند منصور از روش او پيروى نكرد وفدك را به فرزندان حضرت فاطمه (عليها السلام) باز گرداند.پس از درگذشت مهدى فرزندان وى موسى وهارون، كه يكى پس از ديگرى زمام خلافت را به دست گرفتند، فدك را از خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) سلب كردند ودر تصرّف خود در آوردند. تا اينكه مأمون فرزند هارون زمام خلافت را به دست گرفت.
روزى مأمون براى ردّ مظالم ورسيدگى به شكايات رسماً جلوس كرده، نامه هايى را كه ستمديدگان نوشته بودند بررسى مى كرد.
نخستين نامه اى كه همان روز در دست او قرار گرفت نامه اى بود كه نويسنده آن خود را وكيل ونماينده حضرت فاطمه (عليها السلام) معرفى كرده،خواستار بازگرداندن فدك به دودمان نبوت شده بود.خليفه به آن نامه نگريست واشك در ديدگان او حلقه زد.دستور داد كه نويسنده نامه را احضار كنند.