فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٤
خواهند كرد؟(وسپس از او خواست كه در چنين لحظات از او يادى كند!).
خليفه اين تفرّس يا غيب گويى را از كجا به دست آورده بود؟ آيا جز اين است كه اعضاى شوراى تعيين خلافت را چنان ترتيب داده بود كه انتخاب عثمان ومحروميت على (عليه السلام) را قطعى مى ساخت؟
٨ـ با تمام كنجكاوى كه عمر در زندگى على (عليه السلام) كرد نتوانست عيبى در او بجويد وفقط سخنى گفت كه بعدها نيز عمرو عاص آن را بهانه كرد وگفت:على شوخ ومَزّاح است.[١]
عمر سعه صدر وگذشت امام (عليه السلام) وناچيز شمردن امور مادى از جانب آن حضرت را شوخ مزاجى تلقّى مى كرد.آنچه بايد يك رهبر داشته باشد اين است كه در اجراى حق مصمم ودر حفظ حقوق مردم با اراده باشد وامام على (عليه السلام) مَثَل اعلاى اين خصيصه بود; به طورى كه خليفه دوّم، خود به اين حقيقت تصريح كرده وگفت:اگر تو زمام امور را در دست بگيرى مردم را بر حقّ آشكار وراه روشن رهبرى مى كنى.
٩ـ چرا عمر براى عبد الرحمان بن عوف حقّ «وِتو» قائل شد وگفت در صورت تساوى آراء، آن گروه مقدّم باشد كه عبد الرحمان در ميان آنان است؟
ممكن است گفته شود خليفه چاره اى جز اين نداشت.زيرا در صورت تساوى آراء بايد مشكل تساوى حل مى شد وخليفه با دادن حقّ وتو به عبد الرحمان اين مشكل را برطرف ساخت.
پاسخ اين مطلب روشن است.زيرا دادن حقّ وتو به عبد الرحمان جز سنگين كردن كفّه پيروزى عثمان نيتجه ديگرى نداشت.عبد الرحمان شوهر خواهر عثمان بود وقهراً در داورى خود عامل خويشاوندى را فراموش نمى كرد وحتى اگر، فرضاً
[١] امام (عليه السلام) اين تهمت را از عمرو عاص نقل كرده وچنين پاسخ مى گويد:«عَجَباً لابْنِ النّابِغَةِ يَزْعُمُ لاَِهْلِ الشّامِ أَنَّ فِيَّ دُعابَةً وَأَنِّي اْمرُءٌ تِلْعابَة... لَقَدْقالَ باطِلاً وَ نَطَقَ آثِماً». ر.ك:نهج البلاغه،خطبه ٨٢.