فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٧
٤ـ زنى در بيابان دچار بى آبى شد وعطش سخت بر او غلبه كرد. ناگزير از چوپانى آب طلبيد واو به اين شرط موافقت كرد كه به زن آب دهد كه خود را در اختيار چوپان بگذارد. خليفه دوّم در باره حكم زن با امام (عليه السلام) مشورت كرد. حضرت فرمود كه زن در ارتكاب اين عمل مضطر بوده وبر مضطر حكمى نيست.[١]
اين داستان ونظاير آن، كه بعضاً نقل مى شود، حاكى از احاطه امام على (عليه السلام) به قوانين كلى اسلام است كه در قرآن وحديث وارد شده است وخليفه از آن غفلت داشت.
٥ـ زن ديوانه اى مرتكب عمل منافى عفّت شده بود. خليفه او را محكوم كرد، ولى امام (عليه السلام) با ياد آورى حديثى از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)او را تبرئه كرد وحديث اين است كه قلم از سه گروه برداشته شده است كه يكى از آنها ديوانه است تاخوب شود.[٢]
٦ـ زن بار دارى اعتراف به گناه كرد. خليفه دستور داد كه او را در همان حال سنگسار كنند. امام (عليه السلام) از اجراى حدّ جلوگيرى كرد وفرمود:تو بر جان او تسلّط دارى، نه بركودكى كه در رَحِم اوست.[٣]
٧ـ گاهى امام (عليه السلام) با استفاده از اصول روانى مشكل را حل مى كرد. روزى زنى از فرزند خود تبرّى جست ومنكر آن شد كه مادر اوست ومدّعى بود كه هنوز بكر است، در حالى كه جوان اصرار داشت كه وى مادر اوست. خليفه دستور داد به جوان، به سبب چنين نسبتى تازيانه بزنند. چون ماجرا به اطلاع امام (عليه السلام)رسيد، آن حضرت از زن وبستگان او اختيار گرفت كه وى را در عقد هركس كه خواست در آورد وآنان نيز على (عليه السلام) را وكيل كردند. امام رو به همان جوان كرد وگفت: من اين زن را در عقد تو در آوردم ومَهر او ٤٨٠ دِرهم است. سپس كيسه اى كه محتوى همان مبلغ بود در برابر زن قرار داد وبه جوان گفت: دست اين زن را بگير
[١] سنن بيهقى، ج٨، ص ٢٣٦; ذخائر العقبى، ص ٨١; الغدير، ج٦، ص ١٢٠.
[٢] مستدرك حاكم، ج٢، ص ٩٥; الغدير، ج٦، ص ١٠٢.
[٣] ذخائر العقبى، ص ٨٠; الغدير، ج٦، ص ١١٠.