فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦١٤
٢ـ عبيد اللّه بن عمر در شديدترين لحظات جنگ، به منظور شيطنت وايجاد اختلاف، كسى را به نزد حضرت مجتبى (عليه السلام)فرستاد و از وى درخواست ملاقات كرد. فرزند امام (عليه السلام) به اذن آن حضرت با او ملاقات كرد.در ضمن مذاكره، عبيد اللّه به امام مجتبى گفت:پدر تو در گذشته ودر حال خون قريش را ريخته است. آيا تو آماده اى كه جانشين او باشى وتو را خليفه مسلمين معرفى كنيم؟ فرزند امام به تندى دست رد بر سينه او زد وآن گاه از طريق علم امامت سرانجام نكبتبار عبيداللّه را به او خبر داد وگفت: امروز يا فردا تو را كشته مى بينم. آگاه باش كه شيطان كار زشت تو را در نظرت زيبا جلوه داده است. راوى مى گويد:وى همان روز يا روز بعد با هنگ چهار هزار نفرى سبز پوش خود به ميدان آمد ودر همان روز به دست هانى بن خطّاب از قبيله هَمْدان به هلاكت رسيد.[١]
٣ـ معاويه برادر خود عتبة بن ابى سفيان را، كه مرد فصيح وزبان آورى بود، به حضور طلبيد وبه او گفت:با اشعث بن قيس ملاقات كن و او را به صلح وسازش دعوت نما. او به سوى سپاه امام (عليه السلام) آمد وبا صداى بلند فرزند قيس را طلبيد. به اشعث خبر دادند كه مردى از سپاه معاويه با تو قصد ملاقات دارد.گفت نام او را بپرسيد. وقتى خبر آوردند كه او عتبه فرزند ابى سفيان است گفت:او جوان خوشگذرانى است كه بايد با او ملاقات كرد. به هنگام ملاقات عتبه به اشعث چنين گفت:
اگر بنا بود معاويه با كسى غير از على ملاقات كند با تو ملاقات مى كرد، چه تو در رأس مردم عراق وبزرگ يمنيان هستى وداماد عثمان واستاندار او بودى.تو خود را با ديگر فرماندهان سپاه على قياس مكن، زيرا اشتر كسى است كه عثمان را كشته و عدى بن حاتم مردم را به قتل او تحريك كرده وسعيد بن قيس همان است كه على ديه او را برگردن گرفته است وشريح و زحر بن قيس جز هواى نفس چيزى
[١] وقعه صفّين، ص ٢٩٧; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٥، ص ٢٣٣.