فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٥٧
صعصعه ، به عنوان سفير امام (عليه السلام) ، به خيمه معاويه كه در قلب لشكر قرار داشت وارد شد وپيام امام را ابلاغ كرد. كوردلانى مانند وليد بن عُقْبه طرفدار ادامه محاصره فرات بودند تا سپاه امام از تشنگى جان سپارد. ولى پير سياست ،عمرو عاص، برخلاف فرزندان اميّه، به معاويه گفت: آب را به روى سپاهيان باز بگذار ودر ديگر مسائل رزمى بينديش.وبنا به نقلى گفت: اين كار عملى نيست كه تو سيراب باشى وعلى تشنه باشد، در حالى كه در اختيار او نظاميانى است كه به آب فرات مى نگرند وسرانجام يا بر آن مسلّط مى شوند يا در اين راه مى ميرند. تو مى دانى كه على شجاعى كوبنده است ومردم عراق وحجاز در ركاب او هستند. على آن مردى است كه در آن روز كه خانه فاطمه مورد هجوم قرار گرفت گفت: اگر چهل مرد با من همراه بودند انتقام خود را از متجاوزان مى گرفتم.
در حالى كه معاويه بستن آب را به به روى سپاه امام نخستين پيروزى براى خود مى دانست، فردى كه او را عابد هَمْدان مى ناميدند واز دوستان عمرو عاص وسخنور توانايى بود، رو به معاويه كرد وگفت:سبحان اللّه، اينكه زودتر از سپاه عراق به اين نقطه آمده ايد سبب نمى شود كه آب را به روى آنان ببنديد. به خدا سوگند كه اگر آنان زودتر از شما به اين نقطه آمده بودند از شما ممانعت نمى كردند. بزرگترين كارى كه مى كنيد اين است كه آنان را به طور موقت از آب فرات باز مى داريد، ولى آماده فرصت ديگر باشيد كه آنان به همين صورت شما را مجازات كنند. آيا نمى دانيد كه در ميان آنان برده و كنيز وكارگر وناتوان وبى گناه وجود دارد؟ به خدا سوگند كه كار شما نخستين ظلم وستم است. اى معاويه، تو با اين كار زشت، افراد ترسو ودو دل را بينا وروشن كردى وآن كس را كه سر جنگ با تو نداشت بر خود جرى كردى.[١]
معاويه، بر خلاف بسيارى از مواقع كه در مقابل انتقاد حلم وبردبارى به خرج مى داد، بر زاهد هَمْدان نهيب زد واز دست او به عمرو عاص شكايت كرد. فرزند
[١] وقعه صفّين، ص ١٦٠; با كمى تفاوت: الإمامة والسياسة، ج١، ص ٩٤; تاريخ يعقوبى، ج٢، ص ١٨٨; تاريخ طبرى، ج٣، جزء ٥، ص ٢٤٠.