فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٢٣
كمك كرد. وقتى نامه امام (عليه السلام) به استاندار بصره رسيد او نامه را بر مردم خواند، ولى با كمال تأسّف جز هزار وپانصد نفر، به فرماندهى اخنف بن قيس، كسى به نداى امام (عليه السلام) پاسخ مثبت نگفت.
ابن عبّاس از كمى داوطلبان سخت متأثّر شد ودر اجتماع با شكوهى سخنرانى كرد وگفت:
نامه اى از اميرمؤمنان به من رسيده ودر آن به من دستور داده است كه گروهى را به سوى او، براى شركت در جهاد، گسيل دارم. من فرمان شركت وحركت را صادر كردم، ولى فقط هزار وپانصد نفر براى شركت در جهاد آماده شدند، در حالى كه در ديوان دولتى اسامى شصت هزار نفر موجود است. هرچه زودتر حركت كنيد واز عذرتراشى بپرهيزيد وهركس با دعوت امام خود مخالفت ورزد پشيمانى سختى خواهد داشت. من به ابوالاسود دستور داده ام كه برنامه حركت شما را ترتيب دهد.
با تمام تلاشى كه ابوالاسود وديگران كردند فقط هزار وهشتصد نفر به گروه نخست پيوست وسرانجام لشگرى مركّب از سه هزار ودويست نفر رهسپار كوفه شد.
امام (عليه السلام) از كمى سپاه بصره در تأثّر فرو رفت ودر ميان مردم كوفه براى سخنرانى ايستاد ورو به آنان كرد وگفت:
اى مردم كوفه، شما برادران وياران من در امر حق هستيد.من به كمك شما كسى را كه به حق پشت كند مى كوبم. اميدوارم كه شما پاسداران حق در اين راه ثابت واستوار باشيد. بدانيد كه از مردم بصره فقط سه هزار ودويست نفر به سوى ما آمده اند.بر شماست كه مرا خالصانه وبه دور از غلّ وغشّ يارى كنيد ورؤسا وقبايل به عشيره هاى خود بنويسند و از آنان كه توانايى جنگ دارند بخواهند كه در اين نبرد شركت جويند.
اشخاصى مانند سعد بن قيس همدانى وعدى بن حاتم وحجر بن عدى وبزرگان قبايل، فرمان را به جان پذيرفتند ونامه هايى به قبايل خود نوشتند وبدين