فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٠
پيامبر ايجاب مى كرد كه خود پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)، در حال حيات خويش، مشكل جانشينى را حل كند وآن را به انتخاب امّت واگذار نكند.
شكّى نيست كه آيين اسلام، آيين جهانى ودين خاتم است وتا رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در قيد حيات بوده رهبرى مردم بر عهده او بوده است وپس از درگذشت وى بايد مقام رهبرى به شايسته ترين فرد از امّت واگذار گردد.در اينكه آيا مقام رهبرى پس ازپيامبر يك مقام تنصيصى است يا يك مقام انتخابى، دو نظر وجود دارد:
شيعيان معتقدند كه مقام رهبرى مقام تنصيصيى است وبايد جانشين پيامبر از جانب خدا تعيين گردد، در حالى كه اهل سنّت معتقدند كه اين مقام انتخابى وگزينشى است وامّت بايد فردى را پس از پيامبر براى اداره امور كشور برگزيند.هركدام براى نظر خود دلايل ووجوهى را آورده اند كه در كتابهاى عقايد مذكور است. آنچه مى تواند در اينجا مطرح باشد تجزيه وتحليل اوضاع حاكم بر عصر رسالت است كه مى تواند يكى از دو نظر را ثابت كند.
سياست خارجى وداخلى اسلام در عصر رسالت ايجاب مى كند كه جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به وسيله خدا از طريق خود پيامبر تعيين شود. زيرا جامعه اسلامى پيوسته از ناحيه يك خطر مثلث، يعنى روم وايران ومنافقان، به جنگ وافساد وايجاد اختلاف تهديد مى شد. همچنين مصالح امّت ايجاب مى كرد كه پيامبر با تعيين رهبرى سياسى، همه امّت را در برابر دشمن خارجى در صف واحدى قرار دهد وزمينه نفوذ دشمن وتسلّط او را ـ كه اختلافات داخلى نيز به آن كمك مى كرد ـ از بين ببرد. اينك توضيح اين مطلب:
يك ضلع از اين مثلث خطرناك را امپراتورى روم تشكيل مى داد. اين قدرت بزرگ در شمال شبه جزيره مستقر بود وپيوسته فكر پيامبر را به خود مشغول مى داشت وآن حضرت تا لحظه مرگ از فكر روم بيرون نرفت. نخستين برخورد نظامى مسلمانان با ارتش مسيحى روم در سال هشتم هجرى در سرزمين فلسطين رخ داد. اين برخورد به شهادت سه فرمانده بزرگ اسلام، يعنى جعفر طيّار وزيد بن حارثه