فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٣٦
طلبيد وبه او مأموريت داد كه با اشعث بن قيس كه نفوذ قابل ملاحظه اى در سپاه امام داشت ملاقات كند و از او بخواهد كه بر بازماندگان از طرفين ترحّم كند.
عتبه خود را به خطّ مقدّم رسانيد واز همان جا خود را معرّفى كرد واشعث را طلبيد تا پيام معاويه را به او برساند. اشعث او را شناخت وگفت:مرد اسرافگرى است كه بايد با او ملاقات كند.خلاصه پيام عتبه اين بود:اگر بنا بود معاويه با كسى جز على ملاقات كند با تو ملاقات مى كرد، چه تو رئيس مردم عراق وبزرگ اهل يمن هستى وداماد عثمان وكارگزار او بودى. حساب تو با مالك وعدى بن حاتم جداست.اشتر قاتل عثمان وعدى جزو محرّكان اين كار است.من نمى گويم كه على را ترك كن ومعاويه را يارى رسان، بلكه تو را به حفظ باقيماندگان دعوت مى كنم كه در آن صلاح من وتوست.
اشعث در پاسخ وى، هرچند به تكريم وتعظيم امام (عليه السلام) پرداخت وگفت كه بزرگ عراق ويمن على است، ولى در پايان سخنان خود، همچون يك ديپلمات، پيشنهاد صلح را پذيرفت وگفت: نياز شما به حفظ باقيماندگان بيش از ما نيست. وقتى عتبه سخنان اشعث را براى معاويه نقل كرد وى گفت:«قَدْ جَنَحَ لِلسِّلْمِ»:گرايش به صلح پيدا كرده است.[١]
٢ـ در حالى كه اصحاب پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، ازمهاجران وانصار، در گرداگرد امام (عليه السلام) جمع بودند ازميان انصار فقط دو نفر به نامهاى نعمان بن بشير ومسلمة بن مخلّد بامعاويه همكارى مى كردند. معاويه از نعمان بن بشير خواست كه با قيس بن سعد، فرمانده شجاع سپاه امام (عليه السلام)، ملاقات كند وبا جلب نظر او مقدمات صلح را فراهم آورد.وى در ملاقات خود با قيس بر آسيبهايى كه بر طرفين وارد شده بود تكيه كرد وگفت:«أَخَذَتِ الْحَرْبُ مِنّا وَ مِنْكُمْ ما رَأَيْتُمْ فَاتَّقُوااللّهَ فِي البَقِيَّةِ».يعنى: جنگ از ما وشما آنچه را كه مى بينى گرفته است. پس در باره
[١] وقعه صفّين، ص ٤٠٨; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٨، ص ٦١; الامامة والسياسة ، ج١، ص ١٠٢;اعيان الشيعه، ج١، ص ٥٠٣.