فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٦
را چون كنيز زهرا (عليها السلام) بوده وشهادت اسماء بنت عميس را از آن رو كه روزگارى همسر جعفر ابن ابى طالب بوده، نيز مردود دانست واز بازگردانيدن فدك به فاطمه (عليها السلام) خوددارى كرد.[١]
٣ـ خليفه گواهان دخت گرامى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را براى اثبات مدّعاى او كافى دانست وقباله اى به نام او تنظيم كرد ولى سپس به اصرار عمر آن را ناديده گرفت.
ابراهيم بن سعيد ثقفى در كتاب «الغارات» مى نويسد:
خليفه، پس از اقامه شهادت شهود، تصميم گرفت كه فدك را به دخت پيامبر بازگرداند.پس در يك ورقه از پوست، قباله فدك را به نام فاطمه نوشت. فاطمه از خانه او بيرون آمد. در بين راه با عمر مصادف شد وعمر از ماجرا آگاه گرديد و قباله را از وى خواست وبه حضور خليفه آمد و به اعتراض گفت:فدك را به فاطمه دادى در حالى كه على به نفع خود شهادت مى دهد وامّ ايمن زنى بيش نيست.سپس آب دهان در نامه انداخت وآن را پاره كرد.[٢]
اين ماجرا، قبل از آنكه از سلامت نفس خليفه حكايت كند، از تلوّن وضعف نفس او حاكى است ومى رساند كه قضاوت او تا چه اندازه تابع تمايلات افراد بوده است.
ولى حلبى ماجراى فوق را به صورت ديگر نقل مى كند ومى گويد:
خليفه مالكيت فاطمه را تصديق كرد. ناگهان عمر وارد شد وگفت: نامه چيست؟وى گفت:مالكيت فاطمه را در اين ورقه تصديق كرده ام.وى گفت:تو به در آمد فدك نيازمند هستى، زيرا اگر فردا مشركان عرب بر ضدّ مسلمانان قيام كنند از كجا هزينه جنگى را تأمين خواهى كرد؟ سپس نامه را گرفت وپاره كرد.[٣]
[١] بحار الأنوار، ج٨، ص ١٠٥.
[٢] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج١٦، ص ٢٧٤.
[٣] سيره حلبى، ج٣، ص ٤٠٠.