فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٠٦
سران خوارج هستند. گفت: يزيد بن قيس ارحبى[١]. از اين رو، امام (عليه السلام) بر مركَب خود سوار شد واز ميان اردوگاه گذشت ودر برابر خيمه يزيد فرود آمد ودو ركعت نماز گزاردوسپس بر كمان خود تكيه كرد ورو به خوارج سخن خود را چنين آغاز كرد:
آيا همه شما در صفّين حاضر بوديد؟گفتند: خير. فرمود: به دو گروه جداگانه تقسيم شويد تا با هر گروه در حدّ آن سخن بگويم. سپس با صداى بلند فرمود: «خاموش باشيد وهمهمه مكنيد وبه سخنانم گوش فرا دهيد ودلهايتان را متوجه من سازيد. از هركس شهادت طلبيدم مطابق آگاهى خود گواهى دهد». آن گاه،پيش از آنكه با آنان سخن بگويد، توجهى به مقام ربوبى كرد وهمگان را به او متوجّه ساخت وگفت:
خدايا اين مقامى است كه هركس در آن پيروز شود در روز رستاخيز نيز پيروز خواهد شد وهر كس در آن محكوم گردد در سراى ديگر نابينا وگمراه خواهد شد.
آيا شما به هنگام بلند كردن قرآن بر نيزه ها، آن هم به صورت خدعه وحيله، نگفتيد كه آنان برادران وهمكيشان ما هستند وكارهاى گذشته خود را فسخ كرده وپشيمان شده اند وبه كتاب خدا پناه آورده اند وبايد نظر آنان را پذيرفت واندوه آنان را برطرف ساخت؟(ومن در پاسخ شما گفتم:)
اين پيشنهادى است كه برون آن ايمان ودرون آن عدوان وكينه توزى است; آغاز آن رحمت ودلپذير وپايان آن ندامت وپشيمانى است. بر سر كار خود بمانيد وراه خود را ترك مكنيد ودندانها رابراى جهاد با دشمن بفشاريد وبه فرياد هيچ نعره كننده اى توجه مكنيد، كه اگر با او موافقت شود گمراه مى كند واگر به حال خود واگذار گردد خوار مى شود.
سرانجام اين كار (تسليم در برابر خواسته آنان) بر خلاف تأكيد من انجام
[١] يكى از سران خوارج از قبيله يشكر بن بكر بن وائل.