فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٩
آنان براى مصادره فدك حفظ مصالح خلافت وتحكيم پايه هاى حكومت خود در برابر مخالفان بود وموضوع «ارث نگذاردن پيامبران» يك ظاهر سازى بيش نبود تا مسأله مصادره فدك رنگ دينى بگيرد.گواه اين مدّعا آن است كه وقتى خليفه تحت تأثير سخنان ودلايل زهرا (عليها السلام) قرار گرفت مصمم شد فدك را به او بازگرداند، تا آنجا كه قباله اى به نام فاطمه (عليها السلام) تنظيم كرد;امّا ناگهان عمر وارد مجلس شد وچون از جريان آگاه گرديد رو به خليفه كرد وگفت:اگر فردا اعراب با حكومت تو به مخالفت برخيزند هزينه نبرد با آنان را با چه تأمين مى كنى؟وسپس قباله را گرفت وپاره كرد.[١]
اين گفت وگو، به دور از هر پرده پوشى، انگيزه واقعى مصادره را روشن مى سازد وراه را بر هرنوع خيالبافى تاريخى مى بندد.
٢ـ محدّثان ومورّخان اسلامى نقل مى كنند كه وقتى آيه(وَآتِ ذَا الْقُرْبى...) نازل شد پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فدك را به فاطمه بخشيد. سند اين احاديث به ابوسعيد خدرى صحابى معروف منتهى مى شود.
آيا بر خليفه لازم نبود كه ابوسعيد را بخواهد وحقيقت امر را از او بپرسد؟ابوسعيد شخصيت گمنامى نبود كه خليفه او را نشناسد يا در پاكى او ترديد كند.هرگز نمى توان گفت كه محدّثان موثق اسلامى چنين دروغى را به ابوسعيد بسته اند.زيرا گذشته از اينكه ناقلان حديث افرادى منزّه وپاك هستند، شماره آنان به حدّى است كه عقل، توطئه آنان را بر دروغ بعيد مى داند.
ابوسعيد خدرى يك مرجع حديث بود واحاديث فراوانى از او نقل شده است وگروهى مانند ابوهارون عبدى وعبد اللّه علقمه، كه از دشمنان خاندان رسالت بودند، پس از مراجعه به وى دست از عداوت خود كشيدند.[٢]
[١] سيره حلبى، ج٣، ص ٤٠٠، به نقل از سبط بن جوزى.
[٢] قاموس الرجال، ج١٠، صص ٨٥ ـ ٨٤.