فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣١
چنين دستورى داده بود.
ب) درست است كه خون هرمزان ودختر كوچك ابولؤلؤ به ناحق ريخته شد، ولى مقتولى كه وارث نداشته باشد «ولىّ دمِ» او امام وخليفه مسلمانان است. از اين رو، عثمان از مقام وموقعيت خود استفاده كرد وقاتل را آزاد ساخت واو را بخشيد.[١]
اين عذر هم دست كم از عذر پيشين ندارد، زيرا هرمزان همچون قارچى نبود كه از روى زمين روييده باشد ووارث وبسته اى براى او تصوّر نشود. مورّخان مى گويند كه ا و مدّتها فرمانرواى شوشتر بود.[٢] چنين فردى نمى توانست بى وارث باشد، بنابراين، وظيفه خليفه اين بود كه از وارث او تحقيق كند وزمام كار را به دست او بسپارد.
گذشته از اين،برفرض كه وى بى وارث بود; در آن صورت، حقوق واموال او متعلّق به مسلمانان بود وهرگاه همه مسلمانان قاتل او را مى بخشيدند آن وقت خليفه مى توانست قصاص او را ناديده بگيرد. ولى متأسفانه جريان بر خلاف اين بود ومطابق نقل طبقات، همه مسلمانان جز چند فرد انگشت شمار، خواهان قصاص عبيد اللّه بودند.[٣] امير مؤمنان (عليه السلام) با اصرار زياد به عثمان مى گفت:«أَقِدِ الْفاسِقَ فَإِنَّهُ أَتى عَظيماً قَتَلَ مُسْلِماً بِلا ذَنْب».[٤] وهنگامى كه خليفه مى خواست وسيله آزادى عبيد اللّه را فراهم سازد امام على (عليه السلام) صريحاًاعتراض كرد وگفت:خليفه حق ندارد حقوقى را كه متعلّق به مسلمانان است ناديده بگيرد.[٥]
علاوه بر اين، مطابق فقه اهل سنّت، امام وهمچنين ديگر اولياء(مانند پدر ومادر) حق دارند كه قاتل را قصاص كنند يا از او ديه بگيرند، ولى هرگز حقّ عفو او را ندارند.[٦]
[١] سنن بيهقى (چاپ افست»، ج ٨، ص ٦١.
[٢] قاموس الرجال، ج٩، ص ٣٠٥.
[٣] طبقات ابن سعد، ج٥، ص ١٧.
[٤] انساب بلاذرى، ج٥، ص ٢٤.
[٥] قاموس الرجال، ج٩، ص ٣٠٥(به نقل از الجمل تأليف شيخ مفيد).
[٦] الغدير، ج٨(طبع نجف)، ص ١٤١(به نقل از بدايع الصنايع ملك العلماء حنفى).