فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٦١
قبيله مراد عرضه شد رئيس آنان، صالح بن شفيق، همان شعار آن دو جوان را سرداد وگفت:«لا حُكْمَ إِلاّ للّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ». سپس اين شعر را سرود:
ما لِعَلىّ فِي الدِّماء قَدْ حَكَمَ *** لَوْ قاتَلَ الأَحزابَ يَوماً ما ظَلَمَ
چه شد كه على در باره خونهاى ريخته شده تن به حكميت داد، حال آنكه اگر با احزاب (معاويه وهمفكران او) مى جنگيد كار او نقصى نداشت.
اشعث به كار خود ادامه داد. وقتى در برابر پرچمهاى قبيله بنى تميم قرار گرفت وپيمان حكميت را بر آنان خواند شعار «لا حُكْمَ إِلاّ للّهِ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلينَ» از آنان برخاست وعروه تميمى گفت:«أَتُحَكِّمُونَ الرِّجالَ فِي أَمْرِ اللّه؟ لا حُكْمَ إِلاّ للّه. أَيْنَ قَتْلانا يا أَشْعَثُ؟» [١] يعنى: آيا مردان را بر دين خدا مقدّم مى داريد وحَكَم قرار مى دهيد؟ حُكم وداورى از آنِ خداست. پس تكليف كشته هاى ما چيست اى اشعث؟(آيا آنان در راه حق كشته شدند يا در راه باطل؟)
سپس با شمشير خود بر اشعث حمله كرد ولى ضربه اش بر اسب او اصابت كرد واشعث را از اسب به زمين انداخت واگر كمك ديگران نبود اشعث به دست عروه تميمى كشته شده بود.
اشعث پس از يك گشت در ميان سپاه عراق به حضور امام (عليه السلام) رسيد وطورى وانمود كرد كه اكثر حاميان امام (عليه السلام) بر پيمان حكميت راضى هستند وجز يك يا دو گروه كسى با آن مخالفت ندارد. ولى چيزى نگذشت كه از هر سو شعار «لا حُكْمَ إِلاّ للّه»و «اَلْحُكْمُ للّهِ يا علِيٌّ لا لَكَ» بلند شد وفرياد مى زدند: ما هرگز اجازه نمى دهيم كه رجال در دين خدا حاكم باشند(وحكم خدا را دگرگون سازند). خدا فرمان داده است كه معاويه وياران او كشته شوند يا تحت فرمان ما در آيند.
[١] عروه تصور مى كرد كه بر اساس اين پيمان كارهاى پيشين سپاه عراق برخطا بوده است ولذا همه آنان در آتش خواهند بود، وقعه صفّين، ص ٥١٢; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٢، ص٢٣٧; الاخبار الطوال، ص ١٩٧; كامل ابن اثير، ج٣، ص ١٦٣;مروج الذهب، ج٢، ص ٤٠٣.