فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٥
خواند:
از بنده خدا على امير مؤمنان به مردم كوفه، ياوران[١] شرافتمند وبلند پايگان عرب.امّا بعد، من شما را از كار (قتل) عثمان آنچنان آگاه سازم كه شنيدن آن به سان ديدنش باشد. مردم بر كارهاى او خرده گرفتند ومن مردى از مهاجران بودم كه سعى مى كردم او را خرسند سازم وكمتر ملامتش كنم.د رحالى كه مَثَل طلحه وزبير نسبت به او همچون شتر رميده اى بود كه كمترين فشار بر او موجب تند بردن شتر وآهسته راه بردن آن «حداء» هاى ناراحت كننده او باشد. علاوه بر اين دو، عايشه نيز ناگهان بر او خشمگين شد وسرانجام گروهى بر او دست يافتند واو را كشتند.آن گاه مردم، بدون كمترين اكراه، بلكه با كمال رغبت، با من بيعت كردند. اى مردم! براى هجرت(مدينه) اهل خود را بيرون رانده وبه صورت ديگ جوشان در آمده وفتنه بر پا شده است. به سوى فرمانده خود بشتابيد وبه جهاد با دشمن خود مبادرت ورزيد.[٢]
پس از قرائت نامه امام (عليه السلام) وقت آن رسيد كه نمايندگان آن حضرت نيز سخن بگويند واذهان مردم را روشن سازند. وقتى فرزند امام آغاز به سخن كرد چشمها به او دوخته شد وشنوندگان زير لب او را دعا مى كردند واز خدا مى خواستند كه منطق او را استوارتر سازد. حضرت مجتبى (عليه السلام)، د رحالى كه بر عصا يا نيزه اى تكيه داده بود، سخن خود را چنين آغاز كرد:
اى مردم! ما آمده ايم كه شما را به كتاب خدا وسنّت پيامبرش وبه سوى داناترين ودادگرترين وبرترين واستوارترين فرد در امر بيعت از مسلمين بخوانيم. شما را به سوى كسى دعوت كنيم كه قرآن بر او ايراد نگرفته، سنّت او را انكار نكرده ودر ايمان به كسى كه با او دو پيوند داشت (:ايمان
[١] در نامه امام (عليه السلام) در اينجا لفظ «جبهة الأنصار» آمده است.جبهه به معنى گروه وپيشانى است ومقصود از انصار همان ياوران است، نه انصار در مقابل مهاجر، زيرا پيش از مهاجرت امام (عليه السلام)ازمدينه به كوفه، اين شهر مركز انصار اصطلاحى نبود.
[٢] نهج البلاغه، نامه نخست.