فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٣
نه، چنين چيزى ممكن نيست.زيرا عصمت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ومصونيت دختر گرامى او از گناه مانع از آن است كه چنين احتمالى در باره آنان برود.بلكه بايد انكار فاطمه (عليها السلام) را گواه بر آن بگيريم كه چنين تشريعى حقيقت نداشته است وحديث مزبور مخلوق انديشه كسانى است كه مى خواستند، به جهت سياسى، وارث بحقّ پيامبر را از حقّ مشروع او محروم سازند.
٣ـ اگر حديثى كه خليفه نقل كرد به راستى حديثى صحيح واستوار بود، پس چرا موضوع فدك در كشاكش گرايشها وسياستهاى متضاد قرار گرفت وهر خليفه اى در دوران حكومت خود به گونه اى با آن رفتار كرد؟ با مراجعه به تاريخ روشن مى شود كه فدك در تاريخ خلفا وضع ثابتى نداشت. گاهى آن را به مالكان واقعى آن باز مى گرداندند واحياناً مصادره مى كردند، وبه هرحال، در هر عصرى به صورت يك مسئله حساس وبغرنج اسلامى مطرح بود.[١]
چنانكه پيشتر نيز ذكر شد، در دوران خلافت عمر، فدك به على (عليه السلام) وعباس بازگردانيده شد.[٢] در دوران خلافت عثمان در تيول مروان قرار گرفت. در دوران خلافت معاويه وپس از درگذشت حسن بن على (عليه السلام) فدك ميان سه نفر(مروان، عمرو بن عثمان، يزيد بن معاويه) تقسيم شد.سپس در دوران خلافت مروان تماماً در اختيار او قرار گرفت ومروان آن را به فرزند خود عبد العزيز بخشيد واو نيز آن را به فرزند خود عمر هبه كرد.عمر بن عبد العزيز در دوران زمامدارى خود آن را به فرزندان زهرا (عليها السلام) باز گردانيد.وقتى يزيد بن عبد الملك زمام امور را به دست
[١] براى آگاهى از اين كشاكشها ومدارك آنها به كتاب الغدير(ج٧، ص ١٥٩ تا ١٩٦ ط نجف) مراجعه فرماييد.
[٢] اين قسمت با آنچه كه امام (عليه السلام) در نامه اى كه به عثمان بن حنيف نوشته سازگار نيست.در آنجا مى نويسد: «كانَتْ في أَيْدِينا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ ما أَظَلَّتْهُ السَّماءُ فَشَحَّتْ عَلَيْها نُفُوسُ قَوْم وَسَخَتْ عَنْها نُفُوسُ قَوْم آخَرينَ وَ نِعْم الْحَكَمُ اللّهُ». يعنى:از آنچه كه آسمان بر آنها سايه انداخته بود تنها «فدك» در اختيار ما بود. گروهى بر آن حرص ورزيدند وگروه ديگر از آن صرف نظر كردند; وچه خوب حَكَم وداورى است خدا.