فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٤
اين گروه را «اصحاب رأى» مى ناميدند. آنان، به جاى استناد به دليل شرعىِ قطعى از كتاب وسنت، موضوعات را از نظر مصالح ومفاسد ارزيابى مى كردند وبا ظنّ وگمان حكم خدا را تعيين مى كردند وفتوا مى دادند.
خليفه دوّم با اينكه خود در برخى از موارد، در برابر نصوص، به رأى خويش عمل مى كرد وموارد آن در تاريخ ضبط شده است، امّا نسبت به اصحاب رأى بى مهر بود ودر باره آنان چنين مى گفت:
صاحبان رأى، دشمنان سنّتهاى پيامبرند. آنان نتوانستند احاديث پيامبر را حفظ كنند واز اين جهت به رأى خود فتوا داده اند. گمراه شدند وگمراه كردند.آگاه باشيد كه ما پيروى مى كنيم واز خود شروع نمى كنيم ; تابع مى گرديم وبدعت نمى گذاريم. ما به احاديث پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)چنگ مى زنيم وگمراه نمى شويم.
با اينكه ياد آور شديم كه خليفه دوّم در مواردى در برابر نصوص، به رأى خود عمل مى كرد ودر مواردى بر اثر نبودن دليل، از پيش خود، رأى ونظر مى داد، ولى در بسيارى از موارد به باب علم پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)، حضرت اميرمؤمنان (عليه السلام)، مراجعه مى كرد.
اميرمؤمنان، به تصريح پيامبر اكرم، گنجينه علوم نبوى بودووارث احكام الهى، وبه آنچه كه امّت تا روز رستاخيز به آن نياز داشت عالم بودودر ميان امّت فردى داناتر ازا و نبود. از اين رو، در دهها مورد، كه تاريخ به ضبط قسمتى از آن موفق شده است، خليفه دوّم از علوم امام (عليه السلام)استفاده كرد وورد زبان او اين جملات يا مشابه آنها بود:
«عَجَزَتِ النِّساءُ أَنْ يَلِدْنَ مِثْلَ عَلِيِّ بنِ أَبِي طالِب».
زنان ناتوانند ازاينكه مانند على را بزايند.
«اَللّهُمَّ لا تُبْقِنِي لِمُعْضِلَة لَيْسَ لَها ابنُ أَبِي طالِب».
خداوندا، مرا در برابر مشكلى قرار مده كه در آن فرزند ابوطالب نباشد.