فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٨
بلكه جوانى مانند عبد اللّه بن عباس نيز وقتى از تركيب اعضاى شورا مطلّع شد گفت: عمر مى خواهد كه عثمان خليفه شود.[١]
١٧ـ عمر به محمّد بن مسلمه دستور داد كه اگر اقليّت با اكثريت توافق نكردند فوراً اعدام شوند واگر جناح مساوى شورا با جناحى كه عبد الرحمان در آن قرار دارد موافقت نكردند، فوراً كشته شوند واگر كانديداها در ظرف سه روز در تعيين جانشين به توافق نرسيدند همگى از دَمِ تيغ بگذرندو....
بايد در برابر چنين اخطارهايى گفت: آفرين بر اين حرّيت! در كجاى جهان اگر اقليتى در برابر اكثريت قرار گرفت بايد قتل عام شود؟!
زمام جامعه اسلامى را، ده سال تمام، چنين مرد سنگدلى در دست گرفته بود كه نه تدبير صحيحى داشت ونه عاطفه ومروّت انسانى ولذا مردم در مورد او مى گفتند:
«دَرَّةُ عُمَرَ أَهْيَبُ مِنْ سَيْفِ حَجّاج».
تازيانه عمر مهيبتر از شمشير حَجّاج بود.
انتخاب عثمان براى خلافت آنچنان به بنى اميه پرو بال بخشيد وآن قدر قدرت وجرأت داد كه ابوسفيان، كه با عثمان از يك تيره وخانواده بود، روزى به اُحُد رفت وقبر حمزه، سردار بزرگ اسلام، را كه در نبرد با ابوسفيان ويارانش كشته شده بود، زير لگد گرفت وگف:ابا يَعلى، برخيز وببين كه آنچه ما بر سر آن مى جنگيديم به دست ما افتاد.[٢]
در يكى از روزهاى نخست از خلافت عثمان كه اعضاى خانواده در منزل او گرد آمده بودند، همين پيرِ ملحد رو به حاضران گرد وگفت:
خلافت را دست به دست بگردانيدوكارگزاران خود را از بنى اميّه انتخاب كنيد، زيرا جز فرمانروايى هدف ديگرى نيست; نه بهشتى هست ونه دوزخى! [٣]
[١] كامل ابن اثير، ج٢، ص٤٥; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج١٣، ص ٩٣.
[٢] نقش وعّاظ در اسلام، ص ١٥١.
[٣] الاستيعاب، ج٢، ص ٢٩٠.