فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٢
آنچه شايان ذكر است اين است كه با چنين صحابى مؤمن وخدمتگزارى، به جرم اينكه تن به خواسته هاى نامشروع استاندار كوفه ووليد بن عتبه نداد، چگونه معامله شد.
سعد وقّاص استاندار كوفه بود. عثمان او را از مقام خود بر كنار كرد وبرادر رضاعى خود وليد بن عتبه را به جاى او گماشت. وليد پس از ورود به كوفه خواستار در اختيار گرفتن بيت المال شد كه كليد دار آن عبد اللّه بن مسعود بود. عبد اللّه از تسليم آن خوددارى كرد. وليد جريان را به عثمان گزارش كرد. عثمان نامه اى به عبد اللّه بن مسعود نوشت واو را در خوددارى از تسليم كليد بيت المال به وليد توبيخ كرد. عبد اللّه، تحت فشار خليفه، كليدها را به سمت استاندار پرتاب كرد وگفت:
چه روزگارى است كه سعد وقّاص از كار بركنار مى شود ووليد به جاى او نصب مى گردد; راست ترين سخن كلام خدا، زيباترين راهنمايى هدايت محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم)، بدترين امور نوترين آنهاست كه اسلام به آن دستور نداده است; هرچيزى كه ريشه (شرعى) ندارد بدعت وهر بدعت گمراهى وهر ضلالتى در آتش است.
عبد اللّه اين كلمات را گفت وبراى اينكه عثمان وى را به مدينه احضار كرده بود، راه مدينه را در پيش گرفت. مردم كوفه اطراف او را گرفتند ووعده كمك ونصرت دادند. او گفت:خليفه بر من حقّ اطاعت دارد ومن نمى خواهم نخستين كسى باشم كه در فتنه ها را باز مى كند. او پس از آنكه وارد مدينه شد يكسره به مسجد رفت وخليفه را بر بالاى منبر مشغول سخن گفتن يافت.
بلاذرى مى نويسد:وقتى كه چشم عثمان به عبد اللّه بن مسعود افتاد رو به مردم كرد وگفت:مردم، هم اكنون حيوان ريز بدبويى بر شما وارد شد; جاندارى كه روى غذاى خود راه مى رود و قى مى كند وآن را آلوده مى سازد.
عبد اللّه چون اين را شنيد در پاسخ آن گفت:من چنين نيستم.من صحابى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ورزمنده روز بدر وبيعت كننده در «بيعت الرضوان» هستم.