فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٣
حضرت على (عليه السلام) از مسافرت خود به يمن ونجران وپارچه هايى كه آورده بود به پيامبر گزارش داد وسپس به فرمان آن حضرت به سوى سربازان خود بازگشت تا به همراه آنان مجدداً به مكّه باز گردد. وقتى امام (عليه السلام) به سربازان خود رسيد، ديد كه افسر جانشين وى تمام پارچه ها را در ميان سربازان تقسيم كرده است وسربازان پارچه ها را به عنوان لباس احرام بر تن كرده اند. حضرت على (عليه السلام) از عمل بى مورد افسر خود سخت ناراحت شد وبه او گفت:چرا پيش از آنكه پارچه ها را به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) تحويل دهيم آنها را ميان سربازان تقسيم كردى؟ وى گفت: سربازان شما اصرار كردند كه من پارچه ها را به عنوان امانت ميان آنان قسمت كنم وپس از مراسم حج، همه را از آنان باز گيرم. حضرت على (عليه السلام) پوزش او را نپذيرفت وگفت: تو چنين اختيارى نداشتى. سپس دستور داد كه پارچه هاى تقسيم شده تماماً جمع آورى شود تا در مكّه به پيامبر گرامى تحويل گردد.[١]
گروهى كه پيوسته از عدل ونظم وانضباط رنج مى برند ومى خواهند كه امور همواره بر طبق خواسته هاى آنان جريان يابد به حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) رسيدند واز انضباط وسختگيرى حضرت على (عليه السلام) شكايت كردند. ولى آنان از اين نكته غفلت داشتند كه يك چنين قانون شكنى وانعطاف نابجا، به يك رشته قانون شكنيهاى بزرگ منجر مى شود.
از ديدگاه امير مؤمنان (عليه السلام) يك فرد خطاكار(خصوصاً خطاكارى كه لغزش خود را كوچك بشمارد) مانند آن سوار كارى است كه بر اسب سركش ولجام گسيخته اى سوار باشد كه مسلّماً چنين مركب سركشى راكب خود را در دل درّه وبر روى صخره ها واژگون مى سازد.[٢]
مقصود امام از اين تشبيه اين است كه هرگناهى، هرچند كوچك باشد، اگر
[١] بحار، ج٢١، ص ٣٨٥.
[٢] أَلا وَإِنَّ الْخَطايا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْها أَهْلُها وَ خُلِعَتْ لُجُمُها فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِي النار. نهج البلاغه، خطبه ١٦.