فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩١
وى با خاندان رسالت تيرگى رخ نداده بود. هنگامى كه فشار مأموران به متحصنان خانه دخت گرامى پيامبر افزايش يافت، زبير با شمشير برهنه از خانه بيرون آمد وگفت:هرگز بيعت نمى كنم.نه تنها بيعت نمى كنم،بلكه بايد همه با على بيعت كنيد.
زبير از قهرمانان نامى اسلام ومردى دلاور وشمشير زنى ماهر بود وضربات شمشير او در ميان ديگر ضربات شناخته مى شد. از اين رو، مأموران احساس خطر كردند وبا يورش دسته جمعى شمشير از دست او گرفتند واز يك خونريزى بزرگ جلوگيرى كردند.
علّت آن همه اصرار وبه اصطلاح فداكارى عمر چه بود؟آيا به راستى عمر با نيّت پاك در اين ميدان گام بر مى داشت يا اينكه يك نوع توافق وبه اصطلاح قرار ومدار ميان او وابوبكر به عمل آمده بود؟
امير مؤمنان (عليه السلام)، درهمان موقع كه تحت فشار مأموران دستگاه خلافت قرار گرفته بود وپيوسته تهديد به قتل مى شد، رو به عمر كرد وگفت:
عمر، بدوش كه نيمى از آن مال توست ومَركب خلافت را براى ابوبكر محكم ببند تا فردا به تو بازش گرداند.[١]
اگر به راستى اخذ بيعت براى ابوبكر بنا بر اصول دموكراسى صورت پذيرفته بود ومصداق (وَأَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ) بوده است، چرا وى در آخرين لحظات زندگى آرزو مى كرد كه اى كاش سه كار را انجام نمى داد:
١ـ اى كاش احترام خانه فاطمه را حفظ مى كرد وفرمان حمله به آن را صادر نمى كرد، حتى اگر در را به روى مأموران او مى بست.
٢ـ اى كاش در روز سقيفه بار خلافت را به دوش نمى كشيد وآن را به عهده
[١] السياسة والإمامة، ج١، ص ١٢. در خطبه شقشقيه نيز قريب به اين مضمون را مى فرمايد:«لَشَدَّ ما تَشَطَّرا ضَرْعَيْها...».