فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٩
موجب ناراحتى شد كه خشم گروهى را بر ضدّ خليفه واطرافيان او برانگيخت.
از باب نمونه، خليفه دوّم به دست يك ايرانى به نام ابولؤلؤ، كه غلام مغيرة بن شعبه بود كشته شد. اينكه علّت قتل چه بود، فعلاً براى ما مطرح نيست ودر بحث «على وشورا» به گوشه اى از علل قتل عمر اشاره كرديم.
جاى بحث نيست كه موضوع قتل خليفه بايد از طرف دستگاه قضايى اسلام تحت تعقيب قرار مى گرفت وقاتل ومحركان او (اگر محركى مى داشت) بنابر احكام وضوابط اسلامى محاكمه مى شدند، ولى هرگز صحيح نبود كه فرزند خليفه يا فردى از بستگان او قاتل را محاكمه كند يا او را بكشد، چه رسد به آنكه بستگان ويا دوستان قاتل را نيز، بدون اينكه دخالت آنان در قتل خليفه ثابت شده باشد وبدون محاكمه، بكشد!
ولى متأسفانه پس از قتل خليفه، يا در دوران احتضار او، عبيد اللّه فرزند خليفه دو فرد بيگناه را به نامهاى هرمزان وجُفَينه (دختر ابولؤلؤ) به اين اتهام كه در قتل پدر او دست داشته اند، كُشت واگر يكى از صحابه شمشير را از دست او نمى گرفت واو را بازداشت نمى كرد، مى خواست تمام اسيرانى را كه در مدينه بودند بكشد.
جنايت عبيد اللّه، غوغايى در مدينه برپا كرد ومهاجرين وانصار، با اصرار تمام، از عثمان مى خواستند كه او را قصاص كند وانتقام خون هرمزان ودختر ابولؤلؤ را از او باز ستاند.[١] بيش از همه، امير مؤمنان اصرار مى كرد كه عبيداللّه را قصاص كند وبه خليفه چنين گفت:انتقام كشتگان بى گناه را از عبيد اللّه بگير، چه او گناه بزرگى مرتكب شده ومسلمانان بيگناهى را كشته است. امّا وقتى آن حضرت از عثمان مأيوس شد، رو به عبيد اللّه كرد وگفت: اگر روزى بر تو دست يابم تو را به قصاص قتل هرمزان مى كشم.[٢]
[١] طبقات ابن سعد، ج٥، ص ١٧(طبع بيروت).
[٢] انساب بلاذرى، ج٥، ص ٢٤.