فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٢
«أَلا بِأَبِي وَ أُمِّي هُمْ مِنْ عِدَّة أَسْماءُهُمْ فِي السَّماءِ مَعْرُوفَةٌ وَ فِي الأَرْضِ مَجْهُولَةٌ».[١]
پدر ومادرم فداى گروهى كه نام آنان در آسمانها معروف ودر زمين مجهول است.
سخن زير از امام (عليه السلام)، هرچند در باره پيروان حق است، ولى مصداق اولى آن خاندان رسالت است:
«عَقَلُوا الدِّينَ عَقْلَ وِعايَة وَ رِعايَة لا عَقْلَ سَماع وَ رِوايَة فَإِنَّ رُواةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعاتَهُ قَلِيلٌ».[٢]
حقيقت دين واصول وفروع آن را در كمال عقل وعمل به آن شناخته اند، نه شناختن از طريق شنيدن; زيرا راويان علم بسيارند وعاملان به آن كم.
امام (عليه السلام) در كلام ذيل هرچند مقام ملكوتى آنان را مى ستايد ولى در سخنان ديگر خود به ولايت ورهبرى آنان تصريح كرده آنان را واليان وحاكمان امّت وجانشينان پيامبر ووارثان مناصب او (جز نبوّت) معرفى مى كند:
«وَلَهُمْ خَصائِصُ حَقِّ الْوِلايَةه وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِراثَةُ».[٣]
خصايص ولايت وامام (علم واعجاز) نزد آنان است ووصيّت پيامبر در باره آنان است وآنان وارثان پيامبرند.
با روشن شدن مقام خاندان رسالت نزد على (عليه السلام)، كه خود در رأس اين خاندان قرار داشت، موقع آن است كه رفتار وموضع امام (عليه السلام)را در باره خلفا با استناد به مدارك اصيل تاريخى تشريح كنيم.
[١] نهج البلاغه عبده، خطبه ١٨٢.
[٢] همان، خطبه ٢٣٤.
[٣] همان، خطبه ٢.