فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٩
دستگاه خلافت، از ميان رفته وبه كلى منتفى شده بود، امّا سرزمين فدك ودر آمد آن همچنان در قلمرو سياست واموال هر خليفه اى بود كه روى كار مى آمد ودر باره آن، به گونه اى كه با نحوه نظر وگرايش او به خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بستگى داشت، تصميم مى گرفت.آنان كه پيوند معنوى خود را با خاندان رسالت كاملاً بريده بودند از بازگردانيدن فدك به مالكان واقعى آن به شدّت خوددارى مى كردند وآن را جزو اموال عمومى وخالصه حكومت قرار مى دادند واحياناً به تيول خود يا يكى از اطرافيان خويش در مى آوردند، ولى كسانى كه نسبت به خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كم وبيش مهر مىورزيدند يا مقتضيات زمان وسياست وقت ايجاب مى كرد از فرزندان حضرت فاطمه (عليها السلام) دلجويى كنند آن را به فرزندان زهرا (عليها السلام) مى سپردند تا روزى كه خليفه ديگر وسياست ديگرى جانشين خليفه وسياست قبلى گردد.
از اين جهت،فدك هيچ گاه وضع ثابت واستوارى نداشت، بلكه پيوسته در گرو كشاكش گرايشهاى مختلف وسياستهاى متضاد بود.گاهى به مالكان واقعى خود بازمى گشت واغلب مصادره مى شد ودر هر حال، همواره يكى از مسائل حسّاس وبغرنج اسلامى بود.
در دوران خلفا تا زمان حضرت على (عليه السلام) فدك وضع ثابتى داشت.از درآمد آن مبلغى مختصر به عنوان هزينه زندگى به خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) پرداخت مى شد وباقيمانده آن، مانند ديگر اموال عمومى، زير نظر خلفا به صرف مى رسيد.
هنگامى كه معاويه زمام امور را به دست گرفت آن را ميان سه نفر تقسيم كرد:سهمى به مروان وسهمى به عمرو بن عثمان بن عفّان وسهمى هم به فرزند خود يزيد اختصاص داد.
فدك همچنان دست به دست مى گشت تا كه مروان بن حكم، در دوران خلافت خود، همه سهام را از آن دو نفر ديگر خريد واز آنِ خود قرار داد وسرانجام آن را به فرزند خود عبد العزيز بخشيد واو نيز آن را به فرزند خود عُمر بن عبد العزيز هديه كرد يا براى او به ارث گذاشت.