فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٨٦
كسى است كه مى خواهد نور خدا را خاموش سازد ودشمنان خدا را يارى كند.[١]
در اينجا مردى به عمّار گفت كه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:بامردم نبرد كنيد تا اسلام آورند وآن گاه كه اسلام آوردند خون ومال آنها مصونيّت پيدا مى كند.
عمّار سخن او راتصديق كرد وافزود: حزب اموى از روز نخست اسلام نياورد بلكه تظاهر به اسلام كرد وكفر خود را پنهان داشت، تا روزى كه براى كفر خود يار وياور پيدا كرد.[٢]
عمّار اين سخن را گفت وبه فرمانده سواره نظام دستور حمله به قسمت سواره نظام شاميان داد واو نيز فرمان حمله صادر كرد، ولى شاميان در برابر او پايدارى نشان دادند. آن گاه به فرمانده پياده نظام دستور داد واو نيز فرمان حمله داد وسربازان امام (عليه السلام) با يك يورش صفوف دشمن را درهم ريختند وعمروعاص ناچار شد كه جايگاه خود را عوض كند.
عمروعاص پير سياست به حربه اى متوسل شد كه عمّار به آن توسل جسته بود. عمّار از طريق تكفير حزب اموى وسران آن آشوبى در صفوف دشمن افكند. متقابلاً عمروعاص نيز پارچه سياهى بر سر نيزه كرد وآن را برافراشت. اين همان پرچمى بود كه روزى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)به دست او داده بود. چشمها به آن خيره شد وزبانها به گفتگو در آمد. امام (عليه السلام) براى جلوگيرى از نفوذ هر نوع فتنه فوراً به روشن كردن ياران خود پرداخت وگفت:
آيا مى دانيد داستان اين پرچم چيست؟ پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) روزى اين پرچم را بيرون آورد ورو به سپاه اسلام كرد وگفت:كيست كه آن را با آنچه در آن است برگيرد؟ عمروعاص گفت:در آن چه چيز است؟پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: اين كه با مسلمانى نجنگد وبه كافرى
[١] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٤، ص٣٠; مروج الذهب، ج٢، صص ٣٨٨ـ ٣٨٧; وقعه صفّين، صص٢١٤و ٢١٥; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٤، صص٣٠ـ ٢٧.
[٢] وقعه صفّين، صص٢١٦ـ ٢١٥; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٤، ص٣١; تاريخ طبرى، ج٣، جزء ٦، ص ٧.