فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٤
در آغاز خلافت عثمان كه شوراى تعيين خلافت به نفع عثمان رأى داد، امام (عليه السلام) رو به اعضاى شورا كرد وگفت:
همگى مى دانيد كه من براى خلافت از ديگران شايسته ترم.ولى مادام كه امور مسلمانان رو به راه باشد خلافت را رها مى كنم; هرچند بر من ستم شود. واگر من نسبت به حكومت از خود بى ميلى نشان مى دهم به جهت درك ثواب وپاداشى است كه در اين راه وجود دارد.[١]
ابن ابى الحديد مى گويد:
در يكى از روزهايى كه على عزلت گزيده، دست روى دست گذاشته بود، بانوى گرامى وى فاطمه زهرا، او را به قيام ونهضت وبازستانى حق خويش تحريك كرد. در همان هنگام صداى مؤذن به نداى «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه» بلند شد. امام رو به همسر گرامى خويش كرد وگفت:آيا دوست دارى كه اين صدا در روى زمين خاموش شود؟ فاطمه گفت:هرگز. امام فرمود:پس راه همين است كه من در پيش گرفته ام.[٢]
به سبب اهميت موضوع، قدرى پيرامون آن بحث كرده، نتايج قيام مسلحانه امام (عليه السلام) را با ارائه اسناد صحيح بررسى مى كنيم.
ارزش والاى هدف
در ميان مسائل اجتماعى كمتر مسئله اى،از حيث اهميت ونياز به دقت،به پايه مديريت ورهبرى مى رسد.شرايط رهبرى آنچنان دقيق وحايز اهميت است كه در يك اجتماع بزرگ، تنها چند نفر انگشت شمار واجد آن مى شوند.
در ميان همه نوع رهبرى، شرايط رهبران آسمانى به مراتب سنگينتر ووظايف
[١] نهج البلاغه عبده، خطبه ٧١.
[٢] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج١١، ص١١٣.