فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥
عثمان نيز خوددارى كنند وبه نقل فضايل دو خليفه اوّل ودوّم وصحابه ديگر همت گمارند واگر محدّثى در باره ابوتراب فضيلتى نقل كند فوراً شبيه آن را در باره ياران ديگر پيامبر جعل كنند ومنتشر سازند، زيرا اين كار براى كوبيدن براهين شيعيان على مؤثّرتر است.[١]
مروان بن حَكَم از كسانى بود كه مى گفت دفاعى كه على از عثمان كرد هيچ كس نكرد. مع الوصف، لعن امام(عليه السلام) وِرد زبان او بود. وقتى به او اعتراض كردند كه با چنين اعتقادى در باره على، چرا به او ناسزا مى گويى، در پاسخ گفت:پايه هاى حكومت ما جز با كوبيدن على وسبّ ولعن او محكم واستوار نمى گردد. برخى از آنان با آنكه به پاكى وعظمت وسوابق درخشان حضرت على (عليه السلام) معتقد بودند، ولى براى حفظ مقام وموقعيت خود، به حضرت على وفرزندان او ناسزا مى گفتند.
عمر بن عبد العزيز مى گويد:
پدرم فرماندار مدينه واز گويندگان توانا وسخن سرايان نيرومند بود وخطبه نماز را با كمال فصاحت وبلاغت ايراد مى كرد.ولى از آنجا كه، طبق بخشنامه حكومت شام، ناچار بود در ميان خطبه نماز على وخاندان او را لعن كند، هنگامى كه سخن به اين مرحله مى رسيدناگهان در بيان خود دچار لكنت مى شد وچهره او دگرگون مى گشت،وسلاست سخن را از دست مى داد.من از پدرم علّت را پرسيدم. گفت:اگر آنچه را كه من از على مى دانم، ديگران نيز مى دانستند كسى از ما پيروى نمى كرد; ومن با توجه به مقام منيع على به او ناسزا مى گويم،زيرا براى حفظ موقعيتِ آل مروان ناچارم چنين كنم.[٢]
قلوب فرزندان امّيه مالامال از عداوت حضرت على (عليه السلام) بود. وقتى گروهى از خير انديشان به معاويه توصيه كردند كه دست از اين كار بردارد،
[١] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٣، ص ١٥.
[٢] همان، ج١٣، ص ٢٢١.