فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٦٦
سفارش نمى كنى؟
انصارى:پيراسته است خدا; بزرگ من مانند تو نيست. او شايسته ترينِ مردم از جهت فضيلت وديانت وسبقت در اسلام وخويشاوندى با پيامبر است.
معاويه:چه مى گويى وچه مى خواهى؟
انصارى: تو را به اجابت درخواست پسر عمويت دعوت مى كنم. اين اجابت مايه سلامت دين وموجب نيك فرجامى توست.
معاويه: در اين صورت انتقام خون عثمان به تأخير مى افتد. نه، سوگند به رحمن كه چنين كارى را انجام نمى دهم.
در اين هنگام فرد همدانى مى خواست سخن بگويد، ولى مرد تميمى بر او سبقت گرفت وگفت:
هدف تو از سخنانت در پاسخ گفتار انصارى معلوم شد. مقصود تو هرگز بر ما پنهان نيست.تو براى فريب دادن مردم وجلب عواطف آنان چيزى جز اين پيدا نمى كنى كه بگويى پيشواى شما مظلومانه كشته شد وبايد انتقام خون او را بگيريد.از اين رو، گروهى ناآگاه به سخن تو پاسخ گفته اند، در حالى كه ما مى دانيم كه تو در كمك كردن به خليفه مقتول تأخير كردى وقتل او را به سبب همين مقامى كه خواستار آنى روا داشتى. چه بسا كسانى كه خواهان مقامى باشند ولى خدا مانع از تحقّق آرزوى آنان مى گردد. تو چه آرزومندى كه به آرزوى خود برسى، ولى در هيچ يك از خواسته هاى تو خيرى نيست.اگر تو به آنچه كه مى خواهى نرسى بدترين وضع را خواهى داشت وبه آن نمى رسى مگر اينكه مستحقّ فرود آمدن در آتش شوى. از خدا بپرهيز وآنچه در دست دارى رها كن وبا كسانى كه شايسته حكومت هستند جنگ مكن.
سخنان منطقىِ فرستادگان امام (عليه السلام) موجى از خشم در معاويه پديد آورد وبرخلاف روش ديرينه خود، كه مخالفان خود را به نرمى پاسخ مى گفت، اين بار با خشونتى كه حاكى از عدم تعادل روحى او بود پاسخ داد وگفت: