فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٦٨
انجام گرفت.
امام(عليه السلام):چرا رنگ تو پريده است؟آيا بيمارى؟
پيرمرد: آرى.
امام(عليه السلام):بيمارى را خوش نداشتى؟
پيرمرد:نه، دوست نداشتم بيمار شوم.
امام(عليه السلام):آيا اين نوع بيماريها در پيشگاه خدا امر خير حساب نمى شود؟
پيرمرد:چرا.
امام(عليه السلام):مژده بده كه رحمت حق تو را فرا گرفته وگناهان تو آمرزيده شده است. نام تو چيست؟
پيرمرد: من صالح فرزند سليم از قبيله سلامان بن طىّ وهمپيمان قبيله سليم بن منصور هستم.
امام(عليه السلام) با شگفتى خاصى فرمود:چقدر نام تو ونام پدرت ونام همپيمانان تو نيكوست. آيا در نبردهاى ما شركت داشتى؟
پيرمرد:نه، شركت نداشتم ولى به آن مايل بودم.همان طور كه مى بينى ناتوانى جسمى، كه از عوارض تب است، مرا از كار بازداشته است.
امام(عليه السلام):به كلام خدا گوش فرا ده كه مى فرمايد:(لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِوَ لا عَلَى الْمَرْضى وَ لا عَلَى الّذينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحُوا للّه وَ رَسُولِهِ ما عَلَى الْمُحْسِنينَ مِنْ سَبِيل وَ اللّهُغَفُورٌ رَحِيمٌ) (توبه:٩١).يعنى: بر ناتوانان وبيماران وكسانى كه مالى ندارند كه در راه جهاد انفاق كنند ايرادى نيست آن گاه كه براى خدا وپيامبر او خيرخواهى نمايند.برنيكوكاران مزاحمتى نيست وخداوند بخشنده ورحيم است.
امام(عليه السلام):مردم در باره كار ما با شاميان چه مى گويند؟
پيرمرد: بدخواهان تو ازاين كار خوشحال اند ولى ياران واقعى تو خشمگين ومتأثّرند.