فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٦
ذلّت افكنده بود.اينان، هرچند بعدها پيوند خود را با اسلام محكمتر كرده، به خداپرستى وپيروى از اسلام تظاهر مى كردند، ولى در باطن بغض وعداوت خود را نسبت به مجاهدان اسلام محفوظ داشتند.
در چنان موقعيتى اگر امام (عليه السلام) از طريق توسل به قدرت وقيام مسلحانه در صدد اخذ حقّ خويش بر مى آمد به نتايج زير منجر مى شد:
١ـ در اين نبرد امام (عليه السلام) بسيارى از ياران وعزيزان خود را كه از جان ودل به امامت ورهبرى او معتقد بودند از دست مى داد. البته هرگاه با شهادت اين افراد حقّ به جاى خود بازمى گشت جانبازى آنان در راه هدف چندان تأسفبار نبود، ولى چنانكه خواهيم گفت، با كشته شدن اين افراد حق به صاحب آن باز نمى گشت.
٢ـ نه تنها حضرت على (عليه السلام) عزيزان خود را از دست مى داد بلكه قيام بنى هاشم وديگر عزيزان وياران راستين حضرت على سبب مى شد كه گروه زيادى از صحابه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كه به خلافت امام (عليه السلام) راضى نبودند وبه آن تن نمى دادند نيز كشته شوند ودر نتيجه قدرت مسلمانان در مركز به ضعف مى گراييد.اين گروه، هرچند در مسأله رهبرى در نقطه مقابل امام (عليه السلام) موضع گرفته بودند، ولى در امور ديگر اختلافى با آن حضرت نداشتند وقدرتى در برابر شرك وبت پرستى ومسيحيت ويهوديت به شمار مى رفتند.
٣ـ براثر ضعف مسلمانان، قبايل دور دست كه نهال اسلام در سرزمين آنها كاملاً ريشه ندوانيده بود به گروه مرتدان ومخالفان اسلام پيوسته، صف واحدى تشكيل مى داد وچه بسا بر اثر قدرت مخالفان ونبودن رهبرى صحيح در مركز، چراغ توحيد براى ابد به خاموشى مى گراييد.
امير مؤمنان (عليه السلام) اين حقايق تلخ ودردناك را از نزديك لمس مى كرد ولذا سكوت را بر قيام مسلحانه ترجيح مى داد.خوب است اين مطالب را از زبان خود امام (عليه السلام) بشنويم.