فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٨
ببينيم كدام يك از اين دو نظر صحيح است.با در نظر گرفتن دو مطلب حقيقت روشن مى شود:
١) مورخان مى نويسند كه على وحمزه هماوردان خود را در همان لحظه هاى نخست به خاك افكندند، ولى ضربات ميان عبيده وهماورد او ردّ وبدل مى شد وهريك ديگرى را مجروح مى كرد وهيچ كدام بر ديگرى غالب نمى شد. على وحمزه پس از كشتن رقيبان خود به كمك عبيده شتافتند وطرف نبرد او را كشتند.
٢) امير مؤمنان در نامه اى كه به معاويه مى نويسد چنين ياد آورى مى كند:«وَعِنْدِيَ السَّيْفُ الّذي أَعْضَضْتُهُ بِجَدِّكَ وَخالِكَ وَ أَخِيكَ فِي مَقام واحِد»[١] يعنى شمشيرى كه من آن را در يك روز بر جدّ تو (عتبه پدر هند مادر معاويه) ودايى تو(وليد فرزند عتبه) وبرادرت (حنظله) فرود آوردم در نزد من است.يعنى هم اكنون نيز با آن قدرت مجهز هستم.
ودر جاى ديگر مى فرمايد:«قَدْ عَرَفْتَ مَواقِعَ نِضالِها في أَخِيكَ وَ خالِكَ وَ جَدِّكَ وَما هِيَ مِنَ الظّالِمِينَ بِبَعيد».[٢] يعنى تو اى معاويه مرا با شمشير مى ترسانى؟ حال آنكه از جايگاههاى فرود آمدن شمشير من بر برادر ودايى وجدّ خود آگاه هستى ومى دانى كه همه را در يك روز از پاى در آوردم.
از اين دو نامه به خوبى استفاده مى شود كه حضرت امير (عليه السلام) در كشتن جدّ معاويه دست داشته است واز طرف ديگر مى دانيم كه حمزه وحضرت على هر كدام طرف مقابل خود را بدون درنگ به هلاكت رسانده اند. هرگاه حمزه طرف جنگ عتبه (جدّ معاويه) باشد ديگر حضرت امير نمى تواند بفرمايد:«اى معاويه جدّ تو زير ضربات شمشير من از پاى در آمد» به ناچار بايد گفت كه شبيه طرف نبرد حمزه بود وعتبه هماورد عبيده بوده است كه حمزه وحضرت على پس از كشتن مبارزان خود به سوى او رفتند واو را از پاى در آوردند.
[١] نهج البلاغه، نامه ٦٤.
[٢] نهج البلاغه، نامه ٢٨.