فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٢
امّا مواردى كه معاويه به امام (عليه السلام) مراجعه كرده است.
تواريخ اسلامى موارد هفت گانه اى را ياد آورى شده است كه معاويه دست نياز به جانب على (عليه السلام) دراز كرده وشرمندگى وسرشكستگى خويش را به وسيله علم امام برطرف كرده است.
أُذَينه مى گويد: مردى از معاويه مطلبى را پرسيد.معاويه گفت: اين موضوع را از على بپرس.سائل گفت:خوش ندارم از او سؤال كنم; مى خواهم از تو بپرسم.وى گفت: چرا خوش ندارى ازمردى سؤال كنى كه پيامبر در باره اش گفته است:«على نسبت به من به سان هارون نسبت به موسى است جز اينكه پس از من پيامبرى نيست» وعمر مشكلات خود را با او در ميان مى نهاد؟[١]
وقتى خبر شهادت امام (عليه السلام) به معاويه رسيد گفت: «فقه وعلم مُرد». برادر معاويه به او گفت:اين سخن را مردم شام از تو نشنوند.[٢]
اينك فهرست مواردى را كه معاويه از على (عليه السلام) استمداد كرده است:[٣]
١ـ حكم كسى كه مدّتها نبش قبر مى كرد وكفنها را مى بُرد.
٢ـ حكم كسى كه فردى را كشته است ومدّعى است كه او را درحالى كشته كه با همسر او مشغول عمل جنسى بوده است.
٣ـ دو نفر در باره لباسى اختلاف كردند. يكى از آنها دو شاهد آورد كه اين لباس مال اوست وديگرى مدعى شد كه آن را از ناشناسى خريده است.
٤ـ مردى با دخترى ازدواج كرده است، ولى پدر عروس، به جاى او، دختر ديگرى را به حجله روانه كرده است.
٥ـ يك رشته سؤالاتى كه فرمانرواى روم در باره كهكشان وقوس وقزح و... از
[١] ذخائر العقبى، ص ٧٩.
[٢] الاستيعاب، ج٢، ص ٤٢٦.
[٣] ر.ك. على والخلفاء، صص٣٢٤ـ ٣١٦.