فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٦
وخويشاوندى) بر همه سبقت داشته وهرگز او را تنها نگذاشته است. در روزى كه مردم از اطراف او (=پيامبر) پراكنده شده بودند، خدا به كمك او اكتفا كرد. واو با پيامبر نماز مى گزارد، در حالى كه ديگران مشرك بودند.
اى مردم! چنين كسى از شما كمك مى طلبد وشما را به حق دعوت مى كند واز شما مى خواهد كه او را پشتيبانى كنيد وبر ضد ّ گروهى كه پيمان خود را شكسته اند وصالحانِ از ياران او را كشته اند وبيت المال او را به غارت برده اند قيام كنيد. برخيزيد، كه رحمت خدا بر شما باد وبه سوى او حركت كنيد وبه كارهاى نيك فرمان دهيد واز بديها باز داريد وآنچه را كه نيكان آماده مى سازند شما نيز آماده سازيد.
ابن ابى الحديد از قول مورّخ معروف ابومخنف براى امام حسن (عليه السلام) دو سخنرانى نقل مى كند كه ما به ترجمه يكى اكتفا كرديم. هر دو سخنرانى حضرت مجتبى (عليه السلام)، در تحريك عواطف وتشريح مواضع على (عليه السلام)، كاملاً اعجاب انگيز است.[١]
وقتى سخنان امام مجتبى (عليه السلام) به پايان رسيد، عمّار ياسر برخاست وخدا را ثنا گفت وبر پيامبر او درود فرستاد وسپس چنين گفت:
اى مردم! برادر وپسر عمّ پيامبر شما را براى كمك به دين خدا مى خواند.بر شما باد امامى كه كار خلاف انجام نمى دهد ودانشمندى كه نياز به تعليم ندارد وصاحب قدرتى كه هرگز نمى ترسد وداراى سابقه اى در اسلام كه كسى به پايه او نمى رسد. اگر با او روبرو شويد حقيقت را براى شما بازگو مى كند.
سخنان فرزند پيامبر وصحابى بلند پايه او دلها را بيدار ووجدانهارا بيدارتر كرد وآنچه را كه استاندار ساده لوح رشته بود از هم گسست.چيزى نگذشت كه جوش وخروش در سراسر جمعيت افتاد.خصوصاً وقتى كه زيد بن صوحان نامه عايشه را
[١] ر.ك. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج١٤، ص١٤ـ ١١; تاريخ طبرى، ج٣، ص٥٠٠ ـ ٤٩٩.